جلسه ۱۵۹
206نقطه زرد مىرود در مغز .... این كارها یك مسائل عادى است تازه این مسائل عادى هم به واسطه همان اشراف نفس است یعنى نفس مىآید این آلت را به كار مىكشد نه اینكه این آلت است كه براى نفس غذا تهیه مىكند و مىفرستد نفس مىآید از این آلت استفاده مىكند. لذا وقتى كه شما نفستان جایى توجه دارد. نگاه به طرف مىكنید اما هیچى نمىبینید یكى مىآید از جلوى شما رد مىشود چون حواستان پرت است او را نمىبیند یا اینكه با یكى دارید حرف مىزنید، كسى دارد صحبت مىكند نمىشنوید مگر این موج در این گوش نمىرود. پس چرا شما چیزى نفهمیدید چون نفس نیامده این آلت را به كار بگیرد نفس اگر بیاید به كار بگیرد شما ادراك مىكنید بله موج برخورد مىكند پرده صماخ را هم تكان مىدهد ولى صحبت در این است كه كارى انجام نمىدهد اثرى بر این مترتب نمىشود حالا بسته به این است كه این نفس چقدر در إعمال یك آلت مؤثر باشد این مسأله است كه به هر مقدار تأثیر آن بیشتر بود، استفاده از این آلت هم بیشتر مىشود لذا انسان با همین چشمش همین كه به قول امیرالمؤمنین علیه السلام كه مىفرمایند: (اعجبوا لهذا الانسان یبصر بشحن و یسمع بعظم و ینطق بلحم) كه با زبان تكلم مىكند و با استخوان مىشنود استخوانهایى كه در گوش هست
مىگویند فرهاد میرزا در فرنگ تحصیل كرده بود پسر فتحعلى شاه بود و مرد دانشمندى هم بود بسیار مرد دانشمندى بود هیئى هم بود اهل ریاضى هم بود. و در دانشگاه تركیه ـ البّته دانشگاه كه نبوده ـ آن موقع وقتى درس مىخوانده است آن استاد آمد و وقتى كه داشت گوش را تشریح مىكرد گفت من مىخواهم یك حقیقتى را براى شما بیان كنم این است كه امروز كشف شده است بر اینكه انسان به واسطه استخوان مىشنود. پرده صماخ استخوانها را به حركت مىاندازد و به واسطه عصبى كه در آن استخوان وجود دارد، بعد از گذشت از یك مایع چون در آب سرعت صوت تسریع پیدا مىكند به واسطه عصب منتقل به مغز مىشود

