جلسه ۱۵۷
174عسل را ندارد آن تبدیل به سركه مىشود یا خواص دیگرى دارد اینها خلاف است. در مورد نور هم همین مثال را مىزنند وقتى كه نور خورشید از یك جا بتابد نور خورشید در مركز خودش اگر نگاه كنیم مىگویند شصت هزار درجه حرارت دارد این شصت هزار درجه حرارت دارد مثلًا یك آهن درحرارت شش هزار درجه ذوب مىشود و در اطرافش میلیونها هزار درجه به خاطر میدان مغناطیسى آن ایجاد مىشود، ولى خود مركزش شش هزار است. چون خود نور حامل حرارت انرژى است یعنى خود فتون هاى نور با خودشان حرارت و انرژى را حمل مىكنند. حالا این نور در مركز خورشید. كه شش هزار درجه حرارت همراه با خودش دارد وقتى همین نور جدا مىشود و پایین مىآید مرتّب از آن خصوصیاتشكممىشود ولى وقتى كه به زمین مىرسد باز این نور حرارت خودش را دارد. به اصطلاح آن شدت نوریه خودش را از دست مىدهد. اما در عین حال با از دست دادن شدت نوریهاى كه همراه با او هست به هرمقدارى كه باشد باز آن انرژى با نوروجود دارد. حالا وقتى كه این نور از آن مركز مىخواهد بتابد مراحلى را طى مىكند تا اینكه به زمین مىرسد و خیلى مرحله نازلهاى را طى كرده است تا در یك مرحله نازله خیلى پایینتر قرارگرفته است. این خواص و آثارى كه مربوط به نور خورشید هست همین خواص و آثار را ما در همین نور متنازله هم مشاهده مىكنیم منتها به نحو ضعیف و به نحو بسیار كم كه از رونقش گرفته شده است و این همان است و فرقى نمىكند. پس آن تعینات خارجى و آن نور واجب كه مجردِ مَحض است وقتى كه در معانى و اشكالِ اجسامِ غیر مادى و بعد در جسم مادى تنازل پیدا مىكند آن وجوبِ خودش را از دست نمىدهد آن وجوبِ خودش به حال خودش باقى است یعنى اگر شما براى این وجودى كه پایین مىآید یك صفاتى را بر آن بار كنید مثلًا علم و حیات و قدرت را بر وجودى كه در مبدأ هست بار كنید چون وجود، باید قادر باشد و باید حىّ باشد و اگر آن بهاء و بهجت را براى آن وجود ثابت كنید

