جلسه ۱۵۷
90استعداد به فعلیت و قوه به فعلیت رسیدن است و چون ذات تام و تمام است استعداد در ذات معنا ندارد و ذات فعلیت محض است و فعلیت تامه است. فعلیت او فعلیت اطلاقیه است (و من حیث دون حیث) در آنجا معنا ندارد اگر ما قائل باشیم بر اینكه ذات داراى استعدادى است كه مىتواند آن استعداد را به فعلیت برساند قائل به نقص و جهل و نقاط خلل در ذات شدهایم و این مخالف با كمال و تمامیت حضرت حق است و بطلان این قضیه هم از ابْدَهِ بدهیات است و از آنجایى كه موجودات مادى متدرج الحصول و تدریجى الحصول هستند بنابراین ترتب وجود بر یك امر مادى كه آن قابل براى صورت است و صورت را به خود مىگیرد در یك زمانى دون زمانى اقتضا مىكند كه اوصاف انتزاعیه از این امور تدریجى الحصول خارجى بر ذات به دفعه واحده حمل نشود بلكه ذات در یك برههاى داراى وصفى باشد و در برهه دیگر داراى آن وصف نباشد یا اینكه در یك برهه خالى از آن وصف خالقیت و رازقیت باشد و فردا متصف به آن وصف بشود. این اشكال دوم از تدریج پیدا مىشود نه از امكان ذاتى كه موجودات در خارج دارند پس این دو اشكال بایستى كه از هم تفكیك پیدا بكنند. این اشكالات بود
سؤال: اشكال دوم به لحاظ نقص است؟
جواب: بله به لحاظ استعداد به فعل است
سؤال: نمىشود كه ما تصور كنیم كه آن شىء قبل از وجودش كمال نیست.
جواب: كدام.
سؤال: همان شىء كه در خارج تحقق پیدا مىكند. یعنى كمال بودنش بعد از وجودش است
جواب: اشكال ندارد.
سؤال: یعنى قبل از وجود كمال نیست
جواب: اشكال ندارد، صحیح است، كمال بر عدم كه بار نمىشود. كمال بر

