جلسه ۱۵۷
190فرق نمىكند ـ چه علىّ خواجه چه خواجه علىّ ـ چه بگوئید كه این ذاتاً نمىشود بدون علت باشد پس در قیاس با علت؛ وجوبِ بالقیاس الى الغیر دارد. یا اینكه بگوئید دائماً علت نمىشود بیكار بماند؛ دائما شروع مىكند به درست كردن و این خلق را خدا راه انداخته است این هم از ناحیه فاعل مىشود. یكى مىگفت مىدانى جریان درست كردنش چیست؟ به ما مىگفت خدا صبح كه بلند مىشود، ملائكهاش را از خواب بیدار مىكند این صبح بالاخره همه سرحال هستند و خوابشان را كردند شروع مىكنند مثلًا خدا به آنها مىگوید امروز پنجاه هزار تا باید درست كنید مىگویند بسیار خب شروع مىكنند قشنگ چشم در مىآورند ابرو در مىآورند درست مىكنند این طرف و آن طرف مىكنند این براى كار ساعت هفت صبح است یك مقدارى مىگذرد نفر دوم خب بالاخره خسته مىشوند یك مقدارى درست مىكنند ابرویش را آن طور مىكنند دمش را فلان مىكنند این مال ساعت هشت است ساعت ده مىشود مىگویند بابا پنجاه هزار تا باید شب تحویل خدا بدهیم اینكه فعلًا دو تا سه تا درست شده است خب بزن مشغول شو خلاصه همین طورى مىزنند حالا ساعت چهار بعد از ظهرى داریم هفت شبى داریم ساعت دوازده كه باید تحویل بدهند یك دفعه مىبینند چهل هزار تا هنوز كم است اینجا دیگر مىزنند بعد یكى مىگفت این كار هفت صبح است این كار چهار بعد از ظهر مىباشد خلاصه مثل اینكه ما براى آخر شب هستیم دیگر داشتند توى خواب خلاصه مىچسباندند.

