جلسه ۱۵۴
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۴
8ایشان اینطور معنی مىكرد که چه اشكال دارد دو علل بالاستقلال بر معلول واحد باشند؟! حالا کار به ایشان نداریم، خدا رحمتشان كند! حالا قضیۀ عدم زید هم همینطور است، خود زید، وجودش منتفى است، وجود خارجى ندارد، هنوز از شکم مادر متولد نشده، این عدم را كه بر سر این زید مىآوریم، چون معناى این عدم، معناى وجودى است بنابراین این وجود باعث مىشود كه عدم زنده بشود! و قبل از اینكه زید بهدنیا بیاید یكدفعه شما در جلوى چشمتان ایشان را مشاهده كنید!! خب این صحیح نیست!
و مَن قال: أنّ البصرَ جزءٌ مِن العمى و أنّ الأعدامَ تعرِفُ بمَلكاتِها لیس یعنی به أنّ البصرَ موجودٌ مع العمى بل یریدُ أنّ العمى لا یُمكِنُ أن یُحَدَّ إلاّ بأن یضافَ السلبُ إلى البصرِ فی حَدِّه فیكونُ البصرُ جزءًا مِن البیانِ لا مِن نفسِ العِمى1 و ستَعلَمُ فی مباحثِ الماهیةِ أنّ الحدَّ قد یَزیدُ علَى المحدودِ.
«و كسانى كه گفتهاند: بینایى جزئى از كورى است كه در مفهوم كورى اخذ مىشود، كورى عدم بینایى است، این بینایى را در مفهوم كورى اخذ مىكنند. و اینکه عدم همیشه با ملكاتش تعریف مىشود که اگر تقابل، تقابل عدم و ملكه باشد، عدم بهوسیلۀ ملكات مشخص مىشود. منظور ایشان این نیست كه بینایى موجود است با كورى، یعنى همراه با كورى بینایى موجود است؛ این كه بطلانش بدیهى است. بلکه منظور ایشان این است كه نمىشود ما براى عماء تعریفى بیاوریم مگر اینكه بصر را در تعریفش بیاوریم. سلب را به بصر اضافه كنیم تا اینكه شما معناى عماء را متوجه شوید. پس بصر جزئى از تعریف است نه جزئى از وجود خارجىِ عماء. در مباحث ماهیت روشن خواهد شد که گاهىاوقات در تعریف حد، ما اشیائی را مىآوریم كه در محدود نیست و فقط براى روشن شدن محدود، این الفاظ و این مفاهیم را مىآوریم تا اینكه معنی روشن شود.»
اشکال لزوم تسلسل بر مواد ثلاث
- . الشفاء (المنطق)، ص 30، الفصل الخامس، فصل فى القول و تمییز الخبر منه مما لیس بخبر.

