جلسه ۱۵۲
11بگوئى نه اى بنده من این مقدار تو كار كردى، تو زحمت كشیدى، بله. من نمىخواستم به این كمالات بردى خودت رفتى زحمت كشیدى رفتى رسیدى و خلاصه خارج از قدرت و مشیت من آمدید تو جلوتر رفتى. قدرت تو، اراده تو قاهر بود حاكم بود غالب بود بر اراده من. ما این قدر سرمان شلوغ بود كه به تو نرسیدیم تو خودت رفتى و این بار را برداشتى خلاصه از این مسائل هست. این واجب الوجود مىگوید كه نه جانم. هر چه خودت را بُكشى. هر چه خودت را جِر بدهى. آخرش یك پر كاهى من برایت باقى نمىگذارم، این حرفها را بگذار كنار براى فاطى، این حرفها چیزى نمىشود این حرفها را به ما نگو ما این كتابها را روى طاقچه گذاشتیم، این حرفها را به ما ى واجب الوجود نیا بزن، براى اینكه سَرِ عَوام را شیره بمالى خوب است خلاصه ما نجف رفتیم ما درس خوانده ایم. من اینم من آن هستم مانند من نظیر ندارد من كذاى كذا هستم،
خدا رحمت كند مرحوم آقا میفرمودند طلبه ایى كه، البته این را من مىگویم ایشان نگفتند طلبه ایى كه توى خیابان راه مىرفت سلام مىكرد ما جواب سلامش را نمىدادیم نه اینكه ندهیم، خوب، جواب سلام واجب است. یعنى اصلًا اعتنا نمىكردیم خوب این اصلًا طلبه است یا طلبه نیست یا چه هست و چه نیست، سوار از این ماشینهاى كذایى و فلان و این حرفها اصلًا مىنشیند این داخل و انگار دیگر در دنیا وجود ندارند، اصلًا چه تخّیل و واهمه ایى آنها را مىگیرد. این عبارت مرحوم آقاست، وقتى كه اینها سوار این ماشینها مىشوند «فى جهنم خالدون1» یعنى چنان مىروند نه اینكه این ماشین جهنم است، مىروند در جهنم خیالشان. مىروند در جهنم توهمشان مىروند در جهنم انا نیتشان، مىروند در جهنم افتراق خودشان از بقیه مردم مىروند در جهنم تفرّد خودشان، از حالت جمعیت به حالت

