جلسه ۱۵۱
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها
جلسه ۱۵۱
8یعنى یكى از اشتباهاتى كه فیزیك امروز كرده این است كه مىگویند: اصلاً آنچه مبیّن اشیاء است نور است و نور، اشیاء را براى انسان مشخص مىكند. اگر نور در خارج نباشد اشیاء مشخص نیست، یعنى تعریف نمىشوند. ما مىگوییم: این را قبول داریم. بعد مىگویند: حالا كه اینطور است پس در خارج رنگى نیست چون نور اگر زیاد بشود صورت اشیاء یك طور است و نور اگر كم بشود صورت اشیاء یك طور دیگر است. یا فرض کنید اگر نور بهحدى زیاد شود که مثلاً بهجاى این لامپ چهارصد كه در اینجا هست یك لامپ چهار هزار بگذارید، دیگر همۀ اشیاء را در اینجا تقریباً سفید مىبینید. اگر این چهار هزار تبدیل به چهل هزار شد، چهل هزار وات به این فرش نور تاباندید، دیگر اصلاً نه سیاهى وجود دارد و نه سفیدى. ولى صحبت در این است كه مانع براى دیدن، اشتداد نور است كه چشم نمىتواند بهواسطۀ این اشتداد، تشخیص بدهد نهاینكه آن خارج درواقع تفاوت پیدا كرده باشد. و دلیلش این است كه با كم و زیاد شدن نور، آن رنگهاى خارجى فرقى نمىكند، باز سیاهى سرجایش هست و سفیدى هم سر جایش هست، نهاینكه آن سیاهى تبدیل به سفیدى بشود و سفیدى تبدیل به سیاهى بشود، سفیدى و سیاهى سرجایشان هستند. درعینحال با كم و زیاد شدن نور، صورت ذهنى ما نسبت به اینها عوض مىشود. آن بهخاطر یك مانع خارجى است و به خود اینها مربوط نیست. خب این چه ارتباطی دارد به اینکه رنگ در خارج هست؟!
روىاینحساب این مسئله در اینجا قابل براى دقت است. عماء عبارت از این است كه چیزى در خارج وجود ندارد؛ نهاینكه در خارج چیزى به نام عماء وجود دارد. بصر عبارت است از دیدن، بصر عبارت است از ادارك یك واقعیت. ولى عماء عدم ادراك واقعیت است؛ عدم ادراك واقعیت چیزى نیست كه باشد، هیچ وجود ندارد. مثل اینكه شب عبارت از عدم نور است. خود تاریكى یك امر وجودى درقبال روشنایى است که ما یك روشنایى داریم و یك تاریكى. تاریکی یعنى نبود نور. چطور اینكه اگر شما در این اتاق نباشید مىگویند: فلانى در این اتاق نیست، نهاینكه عدمِ فلانى در این اتاق هست. عدم فلانى در این اتاق هست اصلاً معنی ندارد. چون عدم چیزى نیست تا اینكه بر او شما اثباتى را بخواهید بار كنید و یا ثبوتى بیاورید. خود عدم عبارت از عدم است. شما در اینجا عماء را براى این موضوع ثابت مىكنید. «ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت مثبت له» شما كه عماء را براى زید ثابت مىكنید، فرع ثبوت زید است. اما دیگر لازم نگرفته كه خود عماء هم ثابت بشود. دیگر فرع ثبوت ثابت نیست، یعنى فرع ثبوت محمول نیست.

