جلسه ۱۴۹
توضیحات:
فصل(6) في استيناف القول في الجهات و دفع شكوك قيلت في لزومها ص 137 فصل 6
جلسه ۱۴۹
9در مورد وجود، اصل الوجود ـ كارى به تعیّن نداریم، اصلاً به خدا و غیر خدا هم كارى نداریم ـ بخواهیم یا نخواهیم این وجود، وجوب را با خودش مىآورد. وجوب با خودش آوردن یعنى چه؟ یعنى نفس این وجود، براى خود این وجود ضرورت دارد. اینطور نیست كه شما وجودى را در یك جا ببینید و با فرض دیدن، عدم در او راه داشته باشد؛ این را انتزاع ذاتى میگوییم. پس ما كه وجوب را بر وجود حمل مىكنیم، بهمعناى انتزاع از ذات وجود است. آنوقت در اینجا این معناى تساوى وجوب و وجود است. اینكه مىگویند: وجوب مساوى با وجود است و وجود مساوى با وجوب است معنایش همین است، معنایش این است كه نفس تصور وجود بهعنوان حكایت از عالم اعیان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، وجوب را با خودش آورده است. این معنی معناى تساوى وجوب با وجود است.
حالا در مورد پروردگار كه اصل الوجود و حقیقة الوجود است، در اینجا ما مىگوییم كه خداوند متعال واجب الوجود است. معناى واجب الوجود بودن این است كه وقتی خود این وجودِ واجب را شما تصور مىكنید ـ ما وجود واجب را بهعنوان متعین فرض مىكنیم [و میگوییم:] وجود واجب و وجود ممكن. یعنى واجب را درمقابل ممكن قرار مىدهیم ـ نفس تصور واجب الوجود احتیاجى به علّت ثالثۀ دیگرى ندارد.
تلمیذ: «الذاتىُ لا یُعلّل».
استاد: بله، احسنت «الذاتى لا یعلّل»، یعنى نیاز به علّت ندارد، یعنى در اتصّاف این وجود به وجوب نیاز به واصف نداریم. یعنی ما نیاز به فاعل در اتّصاف نداریم كه بیاید و این واجب را بر این وجود محقّق بكند. این در مورد پروردگار بود، حالا سراغ خلق خدا آمدیم. در خدا و در مبدأ این كار را كردیم، حالا در خلق خدا چه كنیم؟ در خلق خدا وقتى كه مىگوییم: زیدٌ ممكن الوجود، عمروٌ ممكن الوجود، هذا الكتاب ممكن الوجود، این امكان وجود درواقع به وجود نرفته بلکه به تعیّنى كه روى وجود آن وصف [است رفته]. درواقع وصف بهحال متعلق است. یعنى امكان، در اعیان خارجى به نفس وجود آن عین خارجى نرفته، نفس آن وجودى كه در خارج هست، عین همان واجب الوجود است، وجودش واجب الوجود است. اما تعینى كه پیدا كرده آن تعیّن چون نبوده و بود شده لذا قبل از «بود» امكان ذاتى به خود مىگیرد، بعد از «بود» چون این تعیّن باید همیشه همراه آن وجود باشد لذا مىگوییم كه امكان ذاتى همیشه با این متعیّن هست.

