جلسه ۱۴۸
89حرف را اینها هم نمىزنند واجب الوجود.
سؤال: جنبه خالقیت، یعنى همچنانكه صفت علم براى من ممكن است همچنان صفت خالقیت براى خدا ممكن است هیچ فرقى ندارد در این جنبه این دو تا چه فرقى دارد با همدیگر؟
جواب: در آن جا بحث روى خود ذات است در امكان ذاتى مىگوئیم وجودى براى یك ماهیتى این وجود یا ضرورت دارد یا ممكن است. بحث امكان ذاتى مىرود در آنجا
سؤال: یك صفت براى یك ذات یا ممكن است یا ممكن نیست حالا این چه فرقى دارد این صفت در من باشد یا در خدا باشد هر دو یك نحو است امكان بودنش.
مىخواهم بگویم این امكان، امكان بالقیاس الى الغیر با امكان به حسب ذاته نسبت به این صفت هیچ فرقى ندارد.
جواب: آن هم امكان بالقیاس الى الغیر همان عباره اخراى همان امكان ذاتى است براى خود شىء است. گرچه منظور ما از امكان ذاتى وجود نیست، وجود واجب براى ذات واجب ضرورت ازلیه دارد ولى در ترتب صفات بر این ذات واجب بحث در این است، این ممكن است چون اگر واجب بود این نیازى به خارج ندارد خود این ذات اقتضاى وصف را مىكند در حالى كه ما مىگوییم ذات مانده، اطل و باطل و منتظر است ببیند كه در خارج چه تحقق پیدا مىكند اگر در خارج مخلوقى باشد این ذات هم خوشحال مىشود پس ما خالق شده ایم. اگر در خارج مخلوقى نباشد این ذات توى سرش مىزند كه اى داد و بیداد كه ما خالق نیستیم و رازق نیستیم. این را مىگویند امكان بالقیاس الى الغیر كه البته ابن سینا هم در اینجا به همین مطلب اشاره دارد. این اشكال اول، اشكال دوم اینكه ما ذات را بسیط مىدانیم و حركت را در ذات ممتنع مىدانیم به جهت بساطت، حركت، لازمه

