جلسه ۱۴۶
توضیحات:
فصل(5) في أن واجب الوجود واحد
جلسه ۱۴۶
7و أنّ ما یَعرِضُه الوجوبُ أو الوجودُ فهو فی حدِّ نفسِه مع قطعِ النظرِ عن ارتباطِه و تعلّقِه بغیرِه ممكنٌ و وجوبُه كوجودِه یُستفادُ مِن الغیرِ و هذه المقدمةُ ممّا یُنساقُ إلیها البرهانُ و یُصَرَّحُ بها فی كتبِ أهلِ العلمِ و العرفانِ و قد أسلفناه القولُ فیها و بها یَندَفَعُ ما تَشَوَّشَت به طبائعُ الأكثرین و تَبَلَّدَت أذهانُهم مما یَنسِبُ إلىٰ ابن كمونةِ و قد سمّاه بعضُهم بافتخارِ الشیاطینِ لاشتهارِه بإبداءِ هذه الشبهةِ العویصةِ و العُقدةِ العسیرةِ الحلِّ فإنّی قد وَجَدتُ هذه الشبهةَ فی كلامِ غیرِه ممّن تقَدّمَه زمانًا و هی أنّه لم لا یجوزُ أن یكونَ هناك هویتان بسیطتان مجهولتا الكُنهِ مختلفتان بتمامِ الحقیقةِ یكونُ كلٌّ منهما واجبَ الوجودِ بذاتِه و یكونُ مفهومُ واجبِ الوجودِ منتزعًا منهما مقولاً علیهما قولاً عرضیًا فیكونُ الاشتراكُ بینَهما فی هذا المعنى العرضیِ المنتزعِ عن نفسِ ذاتِ كلٍّ منهما و الافتراقُ بصرفِ حقیقةِ كلٍّ منهما.
«آن چیزى كه او را وجوب و وجود عارض مىشود، در خودش با قطع نظر از فاعلش و با قطع نظر از تعلقش به غیر كه مبدأ اوّل است این ممكن است و وجوبش همچنان وجودش از غیر است. [این مقدمۀ] برهان است که ما را به این مطلب مىرساند و در کتابهای اهل علم و عرفان به آن تصریح شده و ما این مطلب را قبلاً تذكر دادهایم و [بهوسیلۀ آن دفع میشود] آن چیزى كه اكثرین از او مشوّش شدهاند و اذهان نتوانستهاند به این مطلب برسند، [و این مطلب از آن چیزهایی است که به ابنکمونه نسبت میدهند و برخی او را به افتخار شیاطین نامیدهاند بهخاطر مشهور بودنش به اختراع این شبهۀ معضل و دشوار که] ایشان این را مطرح كردهاند که بازکردن گرۀ این معضل بسیار دشوار است و] من این مطلب را در كلام غیر او از آن كسانى كه قبلاً بودند هم پیدا كردهام. آن شبهه این است که چرا نمىتوانیم تصور كنیم كه دو هویّت بسیطهاى كه آن هویّت بسیطه مجهولة الكنه است، یعنى حقیقتش براى انسان مجهول است؟! (جنس و فصل كه نمىتوانیم بگوییم، چون جنس و فصل از بساطت خارج مىشود، امّا از نظر مجهولیّت فقط یك تصور صرف است، والاّ اصلاً تحقّق خارجى ندارد. اگر آن هویّت، هویّت بسیط است بنابراین مجهولة الكنه دیگر در اینجا معنی ندارد. امّا درهرصورت ایشان آمدهاند و یك امرى را اینطور مطرح كردهاند.) به تمام الحقیقة مختلفاند. هر كدام از اینها واجب الوجود است و مفهوم واجب الوجود از اینها انتزاع مىشود، نهاینكه ذاتى اینها است بلكه بهواسطۀ مقولات عرضیّه عارض بر او مىشود، پس اشتراكشان درحقیقت نیست بلكه فقط در عروض یك صفت عرضى است كه از ذات هر كدام از این دوتا انتزاع مىشود، و از نظر اشتراكشان در این معنی صرف همین وصف است، اتّصاف به همین واجب الوجود است امّا از نقطه نظر افتراق حقیقت هر كدامشان بهطوركلى با دیگرى فرق مىكند.»

