جلسه ۱۴۴
227مرادها را متعدد مىبینیم یك اراده تعلق به این لیوان، میز، دفتر، دستك، فرش، آسمان، حجر، شجر، این ها مرادهاى متعدد است اما نفس اراده كه ناشى مىشود از آن وجود و آن جنبه ربطى بین این وجود خارجى وبین حق است كه آن جنبه ربطى را چشم نمىبیند ولى عقل او را مىفهمد و احساس مىكند آن چه را كه چشم احساس مىكند شىء مادى خارجى است مادى آن وجود است اما آن وجودى كه الان آن وجود علت براى این شده و آن وجود به صورت معلول به این كیفیت در آمده است آن از پس چشم ما مخفى است به عبارت دیگر آن مایعى كه در كارخانه شیشه گرى ریخته شده و بعد این لیوان در آمده آن مایع را ما نمىبینیم ما الان لیوان مىبینیم اما این كه بر این لیوان چه گذشته و چه مراحلى را طى كرده آن از چشم ما مخفى است حالا در مورد ماده هم همین طور است آن وجود بسیط كه پشت این قضیه است و آن وجود رنگ به خود گرفته تغییر به خودش داده تكان به خودش داده به اصطلاح تا به این قسم در آمده آن را ما احساس نمىكنیم این همان نكته ربط بین حادث و قدیم است. پایان قسمتA
یا در روز قیامت وامثال ذلك فقط پرده برداشته مىشود اما نه این كه قبض به معناى این است كه این ماده از بین مىرود ماده از بین نمىرود اگر ماده بخواهد از بین برود پس لمن الملك معنا ندارد باید هر پادشاهى رعیت داشته باشد تا بگوید لمن الملك وقتى رعیت نداشته باشد دیگر پادشاه بیاید براى كه بگوید لمن الملك این كه الان او مىگوید لمن الملك این كه او الان در هنگام نزع روح ادراك این معناى اراده حقه را شخص مىكند این كه مىفهمد چیزى نیست این كه مىفهمد عبد است در عالم برزخ و مثال و قیامت و ... احساس مىكند كه هر چه بوده عنایت و نظر و اراده حق بوده با توجه به حفظ همه مراتب این مطلب هست نه این كه این مطالب از بین مىرود وقتى كه همه عالم پوچ شد و دود شد و دخان شد و بخار شد و فنا شد آن جا خدا مىگوید حالا نفس كش كجاست بیاید این جا فرض كنید

