اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

جلسه ۱۴۱

توضیحات:

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۴۱

5
  • این به‌خاطر این است كه آنچه باعث وحدت ما هست همان جنبۀ وحدت اوست. آن که باعث جمعیت ما هست آن وحدتى است كه در اوست. پس آن وحدت موجب این كثرات و پیدا شدن این صفات مختلف و بروزات مختلف خواهد شد. لذا در اینجا بعضى از عباراتى دارند كه هرچه كثرت بیشتر باشد، دالّ بر این است كه وحدت قوی‌تر است. دیدید که در بعضى‌ از عبارات بعضی‌ها نتوانستند این را جمع كنند که یعنی چه! اینکه هرچه كثرت بیشتر باشد دال بر این است كه وحدت بیشتر است! چطور كثرت دلالت بر وحدت مى‌كند درحالى‌كه اینها در دو نقطۀ مخالف قرار دارند؟! به‌خاطر این است كه هرچه آن وحدت در صرافتش و هرچه آن وحدت در محوضت در اطلاقش شدیدتر باشد آثار مختلفى از خودش به‌وجود مى‌آورد. اما اگر آن وحدت تعین پیدا بكند دیگر نمى‌تواند اثر پیدا كند. تعین با اثر منافات دارد.

  • پس هرچه ما كثرات بیشتر ببینیم دلالت مى‌كند بر اینکه وحدت در آن طرف قوی‌تر است. و بالاخره به یك درجه‌اى مى‌رسد كه آن درجۀ وحدت به نهایت درجۀ در وحدت است! شما كافر را این طرف مى‌بینید، مؤمن را در آن طرف مى‌بینید. ابوسفیان را مى‌بینید که با تمام قوا آمده و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را مى‌بینید که با دو سه نفر اینجا ایستاده است! شمر را در آنجا مى‌بینید که با سى هزار لشگر و امام حسین علیه‌السلام را این طرف مى‌بینید با هفتاد نفر! اینجا معاویه را مى‌بینید با لشگر شام و آنجا على علیه‌السلام را مى‌بیند با لشگر نامرد كوفه! اگر بدانید که این كوفیان به دل امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه خونى كردند! حالا امیرالمؤمنین مى‌گوید: خلافت را كه قبول نكردید، بسیار خوب، پس به‌دنبال همان عمر و ابوبكر و عثمان‌تان بروید! حالا این بى‌پیرها وقتى از آنها سر خورده شدند و دیدند آنها چه از كار درآمدند، مثل ابوبكر فقط ریش سفید داشت و فهم نداشت و آن عمر اصلاً دست چپ و راستش را نمى‌شناخت و آن عثمان هم كه فقط به فكر عیاشى‌اش بود، در دارالإماره را مى‌بست و مى‌رفت! باز هم عثمان بهتر از آن دوتا بود که به عیاشى‌اش مى‌پرداخت و مى‌خورد، دیگر مثل آنها ناجنس نبود، آن ملعون‌ها خیلى ناجنس بودند! نمى‌دانم آنها چه مذهبى داشتند! آدم بعضى از اوقات گیر مى‌كند! آن‌وقت تمام این اوضاع به‌خاطر این است كه آن وحدت آنجا قوى است. امام حسین را دارند تكه‌تكه مى‌كنند و همین‌طور آنها نگاه مى‌كنند و مى‌خندند! روى زمین بهتر از این و بالاتر از این نبود و تمام ملائكه ـ اینها شوخی نیست ها! ـ حیران بودند و همه به حال اضطراب و... بودند. ولى همان‌جا خدا مى‌گوید: رهایش كنید! بگذارید هرچه مى‌خواهد بشود بشود! تا جایى كه سر او را مى‌برند و تكه‌تكه مى‌كنند و در قلب او تیر سه شعبه مى‌زنند و در پیشانى و بالا و پایین می‌زنند و آخرش هم مى‌گوید: باید بیایید و با اسب‌ها او را له كنید! این دیگر چه شد؟! اینها همه چیست؟! این وحدت است که دارد در اینجا كار مى‌كند! شما گول این روضه‌خوان‌ها را نخورید که مى‌گویند: عمرسعد گفت: كیست كه بیاید چه کند!! البته آن هم درست است، ما شوخى مى‌كنیم!! در مقام مظهر وقتى نگاه بكنیم این هم درست است، یعنى كثرت و ظهوراتش به حال خودش هست! ولى صحبت در این است كه آن وحدت در آنجا مى‌خواهد بگوید: من تا آخر خط جلو مى‌آیم، هیچ چیز هم حالی‌ام نیست! نه امام حسین مى‌شناسم، نه پیغمبر مى‌شناسم، نه شمر مى‌شناسم، نه یزید مى‌شناسم، هیچ نمی‌شناسم! فقط منم و بس! جلو مى‌آیم! حالا اینکه چه مسائلى بر آن بار است بماند كه به خود این مظهر چه مقاماتى مى‌دهد و او را به كجا مى‌رساند! او كشكى كار انجام نمى‌دهد، ولى ما كارمان این چنین است! ولى او كارى كه انجام مى‌دهد به دلخواه نیست! دلخواه را باید معنی كنیم.

/ 380