جلسه ۱۴۰
65كه به او بگوئیم خالق، اگر عمرو در خارج وجود نداشته باشد به خدا نمىگوئیم رازق، مرزوقى در اینجا نیست كه به او بگوئیم رازق، اما عالم نه در هر حالى عالم است، قادر در هر حالى قادر است، حى در هر حالى حى است، محیى در جایى است كه یا از موت به احیاء برگرداند به او مىگویند محیى، یا قبل از موت و قبل از تبدّل جماد را به حى متبدّل بكند. فرق نمىكند یا اینكه فرض كنید كه این خاك را اولا بلا اول این متبدّل به حى بكند به او مىگویند محیى، یحیى الموتى (الذى أنشأكم اوّل مره و الیه تحشرون) اول مره از خاك ما را احیاء كرد یا اینكه نه، مسأله احیاء بر مىگردد به آن در هر حال فرق نمىكند وصف محیى كه احیاء باشد این وصف یك متعلّق خارجى مىخواهد و این تعلّق خارجى اقتضاء مىكند كه این وصف، وصف فعل باشد نه وصف ذات اما خود حیات وصف ذات است. على اى حال راجع به این نسب و اضافات و صفاتى كه صفات نسبى و صفات اضافى حق هست در اینجا شما چه مىفرمائید جناب آخوند، در اینجا این اشكال پیش مىآید و شما جوابى ندارید از این اشكال بدهید اینها مىگویند به جهت اینكه اگر خود ذات فى حدّ نفسه اقتضاء وصف كمالى را مىكرد لازمهاش این است كه وصف خالقیت به ضرورت ازلیه براى ابدیه براى خداوند متعال ثابت باشد در حالتى كه ما مىبینیم این طور نیست. چرا؟ چون این وصف خالقیت این تعلّق مىگیرد به امر خارج در حالى كه امر خارج ممكن الوجود است، زید واجب الوجود است یا ممكن الوجود است؟ ممكن الوجود است. عالم خارج ممكن الوجودند یا واجب الوجودند؟ ممكن الوجودند. پس این وصف حقِّ متعال تعلّق گرفته است به امورات ممكن الوجود.
سؤال: خب اگر قدیم باشند ما تصّور كنیم كه قدیم هست مخلوق قدیم هست.

