جلسه ۱۴۰
204هزار رنگ به خود مىگیرند فهذا بالقیاس إویته الوجود این بالقیاس به بعضى از وعاهاى وجود است در قیاس به مرتبه مادّه و كون و فساد مطلب این چنین است (فان زوال و الغیبه بعض الموجودات) ـ این بسیار مطلب عالى است و انسان تعجب مىكند خب این تعجب هم ندارد. ـ چهطور خداوند بعضى از این مطالب بكر را در سر خیلى از قدما مىاندازد. و چیزهایى است كه حتّى خیلى از متأخرین بعد از دو هزار سال هنوز ممكن است به این مسائل یعنى آنچه او ادراك كرده است نرسند و خلاصه نتوانند ادراك كنند ـ (فان زوال و الغیبه) زوال و غیبت از بعضى از موجودات كه موجوات عالم طبع باشد (لا یستلزم زوال و الغیبه عن بعض آخر استلزام زوال و غیبت از مراحل علّى خودش را ندارد. در عوالم علّى زوال وجود ندارد. غیبت وجود ندارد. در همه آنها حضور هست در اینجا ما نمىبینیم امّا همین كه ما نمىبینیم یكى دارد مىبیند ما نمىبینیم خب این چشم از ما است خب را درست بكنیم مىبینیم پس ما اشكال دارد چشمشان كه نمىتوانیم زمان را بشكافیم مكان را بشكافیم و ببینیم الان چشم ما علیل است شما پشت این دیوار را مىدانید چه است؟ خیر! امّا اگر یك شخصى بود كه یك حالتى پیدا كرد بعضىها هستند یك حالات خاصّى دارند كه به آنها اسكنه گفته مىشود همین شخص مىتواند برود و پشت دیوار را هم ببیند كه چه هست و الان افرادى هستند وخود من هم دیده ام بعضى از افراد را كه اطلاع بر این خصوصیت پیدا مىكنند و آنها معتقدند با چشمشان البّته نه اینكه نفس این چشم یك قدرتى در او پیدا مىشود كه به واسطه آن قدرتى كه پیدا مىشود كارى را انجام مىدهد كه در شرایط عادى انجام نمىدهد. این مسأله است یعنى این چشم الان داراى یك خصوصیات فیزیكى است باید نور برخورد كند به آن دیوار جلو وقتى نور به آن برخورد كرد انعكاس پیدا كند در مردمك، مردمك آن نور را تبدیل مىكند و منعكس مىكند به شبكیه، شبكیه آن را جمع مىكند در یك نقطه زرد كه به آن ماكولا مىگویند از آن

