جلسه ۱۳۸
283من یكى از اینها را مىشناسم. آنقدر این متزلزل بود كه آمده بود پیش یك نفر مىگفت حالا ما چه كار بكنیم؟ نه آنطرف گبولمان مىكنند، نه اینطرف گبولمان مىكنند. خوب، بیچاره بدبخت، تو آدمى هستى كه دارى الان مكاسب درس مىدهى، رسائل درس مىدهى. چیه آخر؟ دنیا چیه آخر؟ چه ارزشى دارد؟ مىترسى زندگیت نگذرد؟ مىترسى گرسنه بخوابى؟ آن شكمى كه مىشود با نان و پنیر و سبزى سیرش كرد، با نان و پنیر و گردو هم سیرش كرد، ارزش این را دارد؟ من كانت همّته؟؟؟
پایان طرف
این عالم اعتباریات را دارد بیان مىكند وقتى اینها بلند مىشوند، مىآیند. آنوقت ما، من یك روز از در خانه آقاى شریعتمدار داشتم رد مىشدم، آن موقع منزل ما كنار منزل ایشان بود. بعد نگاه كردم دیدم چند نفر ترك آمدهاند از تبریز، از آذربایجان حالا كجایش، نمىدانم. آنها ایستادند كنار خانه آقا شریعتمدار دارند زیارتنامه مىخوانند آقا. هى اینجورى مىكنند صف كشیدند، مثل هیئت هستند جلوى امام رضا مى ایستند یك چیزى مىخوانند اینطورى مىكنند در بسته است همینطورى ایستادند. اینها را كى این جورى مىكند؟ خوب همین آخوندها دیگر همین آخوندها بلند مىشوند مىروند آنجا و اینطور مردم را به اغواء مىاندازند. و بعد چه مفاسدى بار شد؟ چه ... افرادى به عنوان حمایت از ایشان حمایت و حمایت از ... خلاصه بله حمایت از ایشان و اینها خودشان را به كشتن دادند. خوب براى چه؟ خیال كردند به ایشان دارد ظلم مىشود دیگر به ایشان دارد ظلم مىشود، و بعد هم باید دفاع كرد از؟؟؟ در حالى كه در همان موقع ما خبر داشتیم این ارتباطات از كجاست؟ ایشان با چه كسانى ارتباط دارد و چه مسائلى در دور و

