جلسه ۱۳۸
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۳۸
8تلمیذ: میدانم، من میخواهم بگویم: فرمایش شما بنا بر این اشکالی که میفرمایید، برگشت به این دارد که یا کلاً باید حملِ شایع را بردارید...
مبنای تقدمِ «انکشافِ مفهوم» و لزومِ مابازای خارجی
استاد: نه آقا جان! ما همه را درست میکنیم! همه را سر جای خودش میگذاریم! ما باید اوّل ریشۀ این اختلاف در مفهوم را پیدا کنیم تا بعد بتوانیم آن حمل را و اتحاد مفهوم با مصداق را در آنجا توجیه کنیم.
بهطور واضح و روشن، هر مفهومی که ذهن بخواهد آن را تصور کند، آن مفهوم باید یک وجود خارجی داشته باشد؛ یعنی تا وجود خارجی تحقق نداشته باشد، مفهوم هم برای انسان غیرقابل تصور است.
اشتباه نشود در این «وجود خارجی» که بسیاری از مفاهیم، وجود خارجی ندارند؛ مانند اَنیابِ اغوال ، تخیلات، عنقا و شریکُالبارى. نه، منظورم از «وجود خارجی» ولو «وجود تخیلی» باشد، ولو «وجود ترکیبی و مونتاژی» باشد، ولو «وجود خَلطی» باشد.
بهعبارت دیگر، این انیاب اغوالى كه ذهن میآید و این مفهوم را براى انیاب اغوال جعل میکند و بعد [آن] را در اشعار خودش به کار میبرد، یک مابإزاءِ خارجی داشته است. این مابإزاءِ خارجى كه در عالم اعیان هست، بهواسطۀ دخل و تصرفات ذهن، به یک «وجود ذهنی» متبدّل میشود. ما در خارج «غول» نداریم تا انیاب اغوالى برایش تصور كنیم؛ [بلکه] ذهن میآید و از آن مصادیق خارجی اعیان، از هرکدام یک جزئی را برمیدارد و در خودش مونتاژ میکند و اسم آن را «غول» میگذارد و برای او انیابى تصور میکند و بعد برای او حکم میتراشد.
تجسم مرگ و قدرت سلب حیات در استعارات ذهنی
یا در مورد مرگ، اینکه میگوییم: «أَنشَبَت المَنیّةُ أظفارَها»؛ این بحثها را در مطوّل خواندهایم دیگر! هان؟! یا نه؟؛ «استعاراتِ تخییلیّه» و مطالبی که در آنجا میفرمودند.
این «مرگ» عبارت است از یک فقدان، از یک سلب، از یک عدمالحیات. منتها چون این فقدان را بهعنوان یک قدرت و قوّهای که موجب رفع حیات میشود در ذهن میآورد و از اعیان خارجى كه عبارت[اند] از «مَخالب ذئب» و «مخالب ببر و پلنگ» مخالب و اظفارى را انتزاع مىكند و این مخالب را بر موت و مرگ در عالم ذهن و در عالم تخیل و اوهام بار میکند.

