جلسه ۱۳۸
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۳۸
11یكوقت یك شخصی یک اطاق داشت و بیرونی و اندرونی و این حرفها. مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] هم با ایشان گاهگاهی رفتوآمد داشتند. یک روز مرحوم آقا وارد منزل [ایشان] شدند و صبح بود و هیچکس نیامده بود. دیدند دورِ این اطاق از این پتوها گذاشتهاند، ولی یک جای اطاق مخصوصاً یک تکه پوستِ گوسفند یا گاو و... گذاشتهاند که ایشان رویش بنشیند!
وقتی که [آن شخص] آمد، اوّل حرفی که آقا [علامۀ طهرانی] به ایشان زد [این بود:] «آقا این پوست را شما بردارید و بهجایش مثل جاهای دیگر پتو بگذارید.» خیلی به او برخورد! چون هرکس وقتی وارد میشود تا یک نگاه بکند، میگوید: حتماً این امتیازی که در اینجا هست، برای این جنبۀ تفوّق و... است. ما اینها را در اسلام نداریم، اینها همهاش مندرآوردیهایی است که بعد اضافه شده است.
مفاهیم [اینطور است]. همینکه شما یک چیز را در خارج میبینید، ذهن شما به «ریاست» منتقل میشود؛ این بهخاطر دیدن یک «عین» است. امّا اگر قرار باشد که شما این پوستین را در اینجا نبینید، همهجای اطاق پتو است. هیچوقت اصلاً «ریاست» را نمیبینید.
یا اینکه فرض کنید اگر همهجای اطاق یکسان باشد، امّا یک نفر در این میان لباسش با بقیّه فرق میکند و یک کلاهی گذاشته که تا سقف است! دیدهاید که این کشیشها کلاهشان چقدر است؟! دراز! میگذارند روی سرشان. فرض کنید این یک لباسی میپوشد و صلیبى آویزان میکند و بساطی [دارد]! خب وقتى كه من یک نگاه در این کلیسا بکنم و افراد را ببینم و مردم بیچارهای که آمدهاند و گناه کردهاند و میخواهند پاک شوند، با نگاه کردن به قیافۀ آن کشیش، میگوید: «این باید با بقیّه فرق داشته باشد.»
در کلیسا از آنها پول میگیرند. یکی به کلیسا رفت و دید که یک پیرمردی آنجا نشسته است، گفت: «ببخشید، بالاخره شیطان گولمان زده است!» پیرمرد گفت: «خب، برای اینکه تو را پاک کنیم باید پول بدهی!» گفت: «چقدر پول بدهم؟» گفت: «برای هر دفعه بیستهزار تومان باید پول بدهید تا پاک بشوید.»

