جلسه ۱۳۷
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته نکته ها وگفته های استاد: بررسی مباحث روز
جلسه ۱۳۷
5حالا بعضى ها به میز كار دارند حالا كارى ندارند كه پشت میز كى نشسته اعلیحضرت آمده نشسته با ریش تراشیده و كروات و كلاههاى كذا یا فلان كس نشسته كه غیر از این است. حالا این دیگه، این همه اش مال این است كه ما مایه نداریم مایه نداریم. كسى كه مایه داشته باشد به حطام دنیا اصلا رو نمىآورد اصلا توجه نمىكند كسى كه نظر او نظر توحید باشد هیچ وقت خود را اسیر نمىبیند هیچ وقت خود را در بند و گرفتار نمىبیند فرقى برایش نمىكند حرفش را مىزند چه اوضاع جور دیگر بشود چرا؟ چون خود را برتر از اوضاع مىبیند نه داخل در اوضاع. خود را بالاتر از جریانات احساس مىكند نه و محكوم جریانهایى كه همراه با رودخانه همیشه به هر طرف كه مىرود او هم پیش برود خوب بله! وقتى آقاى كذا زنش از او چه بخواهد و چه بخواهد بچهاش را بخواهد كجا بفرستد و فرانسه بفرستد نمىدانم برود در رودخانه كذا شنا كند با دختران لخت و عریان آن وقت باید حضرت آقا حقوقشان را هم بفرستند این كه به شما مىگویم دروغ نیست چون غیبت مىشود و الا اسمشان را مىآوردم چه كسانى بودند و فلان اینها همه بازى است آقا پول خمس را مىگوید مجبور است براى بچه اش بفرستد در آمریكا حالا بچه اش آنجا چه كار مىكند دیگر خدا مىداند اینها را دیگر بنده نمىدانم شاید شما هم ندانید.
بعد یكى از اینها بود از همین آقایانى كه خیلى الان سنگ انقلاب را به سینه مىزند همه تان مىشناسید همه تان مىشناسید مىگفت: كه، به یارو مىگفت آقاى فلانى چرا مثلا یكى دو سه شب هستید یكى یك شب بس است كافى است. من اگر یكى بیاید پیشم فردا شب به او مىگویمwho are you ? شما چه كسى هستید؟ نمىشناسمت حالا اینها آمدهاند براى ما تئوریسین انقلاب شدهاند. اى بابا! اینها همه اش بازى است آقاجان همه اش بازى بله دیگر حالا در هر صورت عمامه اش آنجاور غیر عمامه اش صد هزار تا اینها همه اش مال این است كه ما در وهله اول خودمان مطرحیم و در زیر پوشش خودمان، خدا را داریم مطرح مىكنیم نه اینكه ما زیر پوشش خدا رفتیم بعد خودمان را مطرح كنیم اگر آن طور باشد آن على است، آن امام مجتبى است، آن امام سجاد است. اینها زیر پوشش خدا رفتند بعد خودشان را مطرح مىكنند. حالا هر چه شد گرفت گرفت، نگرفت نگرفت. این دیگر اول آمده خدا را براى خودش آمده مطرح كرده لذا مىخندد به این اوضاع. مىآید سراغش یا على هم به آن رفتن دنبال آن گوساله ها ابوبكر و عمر مىخندد مىگوید: به ترا بخدا نگاه كن. این همین كسى است كه دیروز مرا دید پیغمبر به من چه گفت عید غدیر بلند كرد مىآید حالا رفته دارد وا اسلاما وا اسلاما هم دارد مىگوید دارد دنبال آنها مىرود. هم به این دیروز البته خوب تكلیفش را هم انجام مىداد دیگر مىرفت سراغشان و همان موقعى كه بعد از عثمان آمدند و پاشنه خانه را در آوردند در را شكستند دیگر، كه امام حسن و امام حسین حضرت مىفرماید كه داشتند این دو تا مىمردند زیر دست و پا این طورى حمله كرده بودید.

