جلسه ۱۳۳
توضیحات:
فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته
جلسه ۱۳۳
6فهذا بالقیاس إویته الوجود این بالقیاس به بعضى از وعاهاى وجود است در قیاس به مرتبه مادّه و كون و فساد مطلب این چنین است (فان زوال و الغیبه بعض الموجودات) ـ این بسیار مطلب عالى است و انسان تعجب مىكند خب این تعجب هم ندارد. ـ چهطور خداوند بعضى از این مطالب بكر را در سر خیلى از قدما مىاندازد. و چیزهایى است كه حتّى خیلى از متأخرین بعد از دو هزار سال هنوز ممكن است به این مسائل یعنى آنچه او ادراك كرده است نرسند و خلاصه نتوانند ادراك كنند ـ (فان زوال و الغیبه) زوال و غیبت از بعضى از موجودات كه موجوات عالم طبع باشد (لا یستلزم زوال و الغیبه عن بعض آخر استلزام زوال و غیبت از مراحل علّى خودش را ندارد. در عوالم علّى زوال وجود ندارد. غیبت وجود ندارد. در همه آنها حضور هست در اینجا ما نمىبینیم امّا همین كه ما نمىبینیم یكى دارد مىبیند ما نمىبینیم خب این چشم از ما است خب را درست بكنیم مىبینیم پس ما اشكال دارد چشمشان كه نمىتوانیم زمان را بشكافیم مكان را بشكافیم و ببینیم الان چشم ما علیل است شما پشت این دیوار را مىدانید چه است؟ خیر! امّا اگر یك شخصى بود كه یك حالتى پیدا كرد بعضىها هستند یك حالات خاصّى دارند كه به آنها اسكنه گفته مىشود همین شخص مىتواند برود و پشت دیوار را هم ببیند كه چه هست و الان افرادى هستند وخود من هم دیده ام بعضى از افراد را كه اطلاع بر این خصوصیت پیدا مىكنند و آنها معتقدند با چشمشان البّته نه اینكه نفس این چشم یك قدرتى در او پیدا مىشود كه به واسطه آن قدرتى كه پیدا مىشود كارى را انجام مىدهد كه در شرایط عادى انجام نمىدهد. این مسأله است یعنى این چشم الان داراى یك خصوصیات فیزیكى است باید نور برخورد كند به آن دیوار جلو وقتى نور به آن برخورد كرد انعكاس پیدا كند در مردمك، مردمك آن نور را تبدیل مىكند و منعكس مىكند به شبكیه، شبكیه آن را جمع مىكند در یك نقطه زرد كه به آن ماكولا مىگویند از آن نقطه زرد مىرود در مغز .... این كارها یك مسائل عادى است تازه این مسائل عادى هم به واسطه همان اشراف نفس است یعنى نفس مىآید این آلت را به كار مىكشد نه اینكه این آلت است كه براى نفس غذا تهیه مىكند و مىفرستد نفس مىآید از این آلت استفاده مىكند. لذا وقتى كه شما نفستان جایى توجه دارد. نگاه به طرف مىكنید اما هیچى نمىبینید یكى مىآید از جلوى شما رد مىشود چون حواستان پرت است او را نمىبیند یا اینكه با یكى دارید حرف مىزنید، كسى دارد صحبت مىكند نمىشنوید مگر این موج در این گوش نمىرود. پس چرا شما چیزى نفهمیدید چون نفس نیامده این آلت را به كار بگیرد نفس اگر بیاید به كار بگیرد شما ادراك مىكنید بله موج برخورد مىكند پرده صماخ را هم تكان مىدهد ولى صحبت در این است كه كارى انجام نمىدهد اثرى بر این مترتب نمىشود حالا بسته به این است كه این نفس چقدر در إعمال یك آلت مؤثر باشد این مسأله است كه به هر مقدار تأثیر آن بیشتر بود، استفاده از این آلت هم بیشتر مىشود لذا انسان با همین چشمش همین كه به قول امیرالمؤمنین علیه السلام كه مىفرمایند: (اعجبوا لهذا الانسان یبصر بشحن و یسمع بعظم و ینطق بلحم) كه با زبان تكلم مىكند و با استخوان مىشنود استخوانهایى كه در گوش هست

