جلسه ۱۳۱
5است كه سر و دست و پا و پشم داشته باشد. داراى نفس كذا باشد. این خصوصیت را داشته باشد. اینها همه از اوصافى است كه بخواهید یا نخواهید در ذهنتان مىآید. اما هیچ وقت امكان هم همراه با این گوسفند در ذهنتان مىآید؟ آیا هیچ وقت ضرورت یا امتناع هم همراه با این غنم در ذهنتان مىآید؟ نمىآید امّا اگر بخواهید این را به لحاظ اعیان خارجى در نظر بگیرید. و تحققش در كون را در نظر بگیرید یكى از این ها در نظرتان مىآید یا این كه این گوسفند الان در حیاط منزلتان هست الان این گوسفند بالضروره وجود دارد. نابود شدنش مىشود بالامكان یا این كه امكان آمدنش نیست این بالامتناع مىشود پس بنابراین؛ جهات ثلاثه، به لحاظ وجود بر ماهیت حمل مىشوند.
پس از این جا به این مسأله پى مىبریم كه ماهیت خودش فى حدّ نفسه چیزى نیست. تا این كه این را در قبال وجود قرار بدهید مسأله اى كه موجب اشتباه براى عده اى شده است این است كه روى ماهیت حساب باز كردهاند وگفتهاند ماهیت فى حدّ نفسه متساوى الطرفین بالنسبه به وجود و عدم است، و چون ماهیت قابل این نیست كه در ارتباط با ذاتِ حقّ سنجیده شود، پس بنابراین اوصافى كه از ماهیت انتزاع مىشود آن اوصاف نمىشود وصف كمالى حضرت حق قرار گیرد. عرض بنده این است كه اصلا ماهیت چیزى نیست. هرچه در عالم خارج هست وجود است. منتهى اسم كیفیتِ وجود را ماهیت مىگذاریم. آیا در خارج همان وجود بسیط و تجرد است كه به او زید مىگویید؟ وجودِ حقّ متعال كه حدّ بر نمىدارد، قید بر نمىدارد. پس آن چه كه در خارج هست، حدِّ وجودى است. ما؛ انتزاع ماهیت را از خود وجود مىكنیم ماهیت را كه از خودمان در نمىآوریم ما نگاه به یك موجود خارجى و به موجود دیگر مىكنیم و انتزاع ماهیت را از این موجود و از موجود دیگر مىكنیم، مشتركات را مىسنجیم و متمایزات را در نظر

