جلسه ۱۳۱
3عرض شد ماهیت من حیث هى نه وجوب بر او عارض مىشود و نه امتناع و نه امكان، اگر ما اوصافى را كه بر ماهیت حمل مىشود اوصاف ذاتى او بدانیم.
این اوصافِ ذاتىِ ماهیت؛ اوصافى هست كه صِرف تصورِ ماهیت اقتضاى تعنون او را به این عناوین و اتصاف او را به این اوصاف مىكند و بدون لحاظِ وجود، این اوصاف در ذهن مىآید همان طورى كه عرض شد. زوجیت براى اربعه به اربعه حمل مىشود بدون این كه اربعه در خارج موجود باشد یا نباشد این را اوصاف خود ماهیت مىگویند.
اما یك اوصافى داریم كه آنها اوصاف وجود هستند مثلًا ماهیتِ موجوده را متصف مىكنیم به این مانند این كه مىگوییم زیدٌ عالمٌ، زیدٌ فاضلٌ و زیدٌ شاعرٌ، زید در همان حیطه ماهوى خودش، علم و شعر و كتابت و مشى، بر او عارض نمىشود. زیدِ موجود است كه یا عالم یا جاهل یا شاعر یا كاتب یا نویسنده و یا صنعت كار و اهل حرفه است. ولى زید در خودِ حیطه ماهوى و تجوهر خود هیچ یك از این اوصاف را بر خود نمىپسندد، بلكه همان حیوانیت و شئون حیوانیت و ناطقیت و شئون ناطقیت است كه بر زید حمل مىشود ـ بدون لحاظ وجود ـ این مربوط به اوصاف ماهوى است و بعضى هم از اوصافِ وجود است. ـ البته این بحث هم در اصول خیلى به درد مىخورد ـ
وقتى كه مىگوییم زید ممكن الوجود است. زید ممكن است آیا این امكان را ما بر زید (من حیث هو هو و من حیث انه مصداق للحیوان و مصداق للانسان) حمل مىكنیم یا زید را به لحاظ وجودش ممكن مىگوییم. عرض شد كه خودِ ماهیت من حیث هى امكان بر نمىدارد یعنى وقتى كه شما زید را در نظر بگیرید امكان بر این زید حمل نمىشود بلكه، حیوان ناطقى بر او حمل مىشود. شما اگر یك گوسفند را در ذهنتان تصور كنید، پشم جزو لوازم ذاتى این ماهیت است. چشم و گوش و سر و كله و دست و پا جزو لوازم ذاتى این گوسفند است. گوسفند آن

