جلسه ۱۳۰
5سؤال: به وجوب بالغیر
جواب: نه خیر به وجوب بالقیاس الى الغیر علت كه وجوب بالغیرش از ناحیه معلول نیست بالقیاس یعنى وقتى كه شما معلولى را در خارج فرض مىكنید این معلول براى این است اگر این معلول در خارج وجود دارد پس این حتما باید واجب باشد نمىشود كه این ممكن باشد در حالتى كه معلولش درخارج واجب باشد.
سؤال: چه منافاتى دارد چون وجوبیش فرع و متوقف به آن است پس اگر آن آمد این حتما مىآید.
جواب: بله، حالا كه ما فرض كردیم این است آیا مىشود این ممكن باشد این واجب باشد؟ این كه دیگر نمىشود پس این باید واجب باشد نه واجب، واجب ذاتى، واجب بالقیاس الى الغیر یعنى وقتى كه ما مقایسه مىكنیم با این اگر این وجود دارد پس واجب هم باید علت باشد والا تخلف علت از معلول مىآید.
سؤال: از این آمد اگر من حیث ذاتش تصور كنیم آن ممكن است نسبت به آن.
جواب: كدام ذات.
سؤال: این وجوبش از اینه
جواب: وجودش از ناحیه این است پس آیا ممكن است.
سؤال: خاص خودش این همچنان كه این را نسبت به ذات این لحاظ كردیم این را هم نسبت به ذات او لحاظ مىكنیم.
جواب: وجوب بالقیاس كه منافاتى با امكان ذاتى ندارد.
سؤال: خود این علت نسبت به چیز دیگرى بالاتر چون معلول است باز هم وجوب بالغیر است
جواب: حالا ما در علت اول صحبت مىكنیم تا بعد در علت بعدى پیدا بشود در علت اول كه خداوند متعال هست آیا خداوند متعال واجب بالقیاس الى الغیر است یا نه؟ نه، هست چرا؟ چون وقتى كه ما معلول حق را در نظر مىگیریم نمىشود معلول حق باشد ولى خود ذات حق نباشد پس اگر معلول در خارج باشد حتما باید این وجود حق متصف به وجوب باشد اگر متصف به امكان باشد یعنى فرض عدم بر این ذات صحیح است در حالتى كه تخلف این معلول از علت لازم مىآید این مىشود واجب بالقیاس الى الغیر پس ما دو واجب داریم بلكه سه واجب داریم. یك واجب داریم، واجب ذاتى، واجب ذاتى اختصاص به حضرت حق دارد این بحثش را مىگذاریم كنار، یك واجب داریم واجب بالغیر است یعنى یك ذاتى وجودش را یا صفتش را از غیر دریافت كرده است قبل از وجودش یا قبل از اوصاف اضافه بر وجود قبل از او چیزى نبوده در خارج، عدم بوده، بعد از ناحیه علت، علت به او عنایت كرده سرش منت گذاشته بهش وجود داده به این ماهیت یا اوصاف كمالى وجود را به این داده پس الان این وجود براى او ضرورت دارد الان یعنى الان كه وجود پیدا كرده است وجود براى او ضرورت دارد منتهى این ضرورت وجود براى او ضرورت استقلالى نیست بلكه ضرورت تبعى است و ضرورت تدلى به غیر است چون غیر بالاى سرش است وجود براى او ضرورت دارد اگر نازى كند از هم فرو ریزند قالبها اگر علت یك لحظه عنایتش را از معلول بردارد دیگر نه دیرى مىماند و نه دیارى پس این ضرورت وجود الان براى این ذات متكى به غیر است چون علت بالاى سرش است این وجود الان براى این ذات ضرورت دارد اگر علت برود كنار این هم مىشود عدم مطلق، این را مىگویم وجوب بالغیر یعنى وجوبى را كه الان كسب كرده و دارد با آن وجوب به عالم فخر مىفروشد این وجوب از ناحیه غیر است این شخصى كه الان دارد راه مىرود این فرض كنید كه پادویى كه در كاروانسرا هست و دارد به این و آن دستور مىدهد از ناحیه غیر است آن وزیرى كه الان دارد امر و نهى مىكند و بالا و بیا و مملكت را به هم مىریزد و درست و راست مىكند و فتق و رتق مىكند این كارهایى كه دارد مىكند از ناحیه غیر است اگر همین جناب رئیس جمهور بیاید الان حكم عزلش را ثابت كند این آقاى وزیر توى خانه مىنشیند و بر سر خود مىكوبد. پس بنابراین این افتخار همش ازناحیه رئیس جمهور دارد به او مىرسد آن رئیس جمهور هم همین است اون هم تمام افتخارات و منم منمى كه دارد این از ناحیه رهبرى است رئیس جمهور را مىتواند رهبر عزل كند؟

