جلسه ۱۲۸
3سؤال: شارح حقیقیه؟؟؟
جواب: حقیقیه. ماى شارح فقط شرح و لفظ مىكند. فقط مىآیند مىگویند یك بیان
سؤال: حقیقیه كه مىگویند بعد از وجود است، یعنى بعد از لحاظ وجود.
جواب: نه آن بحثى كه ما قبلا كردیم، مثل اینكه نمىدانم نظرتان هست یا نه، این را ما نتوانستیم بپذیریم. ماى حقیقیه قبل از وجود است. اصلا ماى شارحه در واقع فقط یك ما نیست، فقط یك بیان اجمالى است. فقط تحت الفظ است. یعنى ترجمه است ماى شارحه نه ماى معرفه.
سؤال: یعنى؟؟؟
جواب: بله. یعنى همین صرف ترجمه ماء چیه؟ آب. نان چیه؟ خبض. فرض كنید كه من باب مثال فرش چیه؟ مثلا سجاد. اینها چیزهایى است كه فقط به همان ماى شارحه چیز میكنیم. اما اگر ما، مایى باشد كه بخواهد حدود را تعریف بكند، این ما، ماى حقیقیه مىشود. لذا فرض كنید كه مىگویند، مثلا فلان سازمان یا فلان هر سازمانى فرض كنید كه ارتش یا فرض كنید اینها مىگویند كه ما یك وسیلهایى مىخواهیم كه با آن وسیله مثلا بدون اینكه یك دستگاهى ساخته بشود، بدون اینكه فرض كنید كه صدمهایى به آن شخصى كه مىخواهد این را پرتاب بكند برساند، یعنى مورد دید دشمن واقع بشود این دستگاه و این وسیله بتواند او را در فاصله دور از بین ببرد. یك همچین چیزى را پیشنهاد مىدهند به چى؟ به كارخانه، كارخانه مىآید روى ماى حقیقیه این بحث مىكند. یعنى اول او آمده به عنوان یك بیان اجمالى، یك شیء اجمالى، یك تعریف اجمالى، مىآید به نحو بسیط یك چیزى را مطرح مىكند. آن وقت دیگر از اینجا به بعد بحث مىرود روى ماهیت این شى و ذاتیات این ماهیت این شى، كه این شى باید چه ماهیات و ذاتیاتى داشته باشد. فرض كنید كه یك موشكى درست بكنند كه این موشك داراى قوه تشخیص باشد. بتواند ارتفاء خود را با زمین حفظ كند. در عین حال فرض كنید كه رادار نتواند او را بگیرد و در عین حال به مانعى اگر برخورد كرد خودش بتواند آن مانع را رد كند. تا اینكه به آن نقطه مورد هدف برسد. خب یك همچنین ماهیتى را اول آن مهندس مىآید در ذهن خودش ترسیم مىكند. بعد مىآید او را در خارج پیاده مىكند. اول كه نمىآیند دستگاهشان را بسازند بعد بگویند كه خب حالا چكار كنیم. این كه معنا ندارد. مثل خانه اى مىماند كه قبل از اینكه یك مهندس بیاید نقشه آن خانه را بدهد، اول بنا آجرها را بچیند برود بالا، بعد بگوید حالا دستشویى اش را كجا بگذاریم؟ اتاق پذیرایى اش را كجا بگذاریم؟ كه خیلى كار، كار عبث و غلطى است. پس بنابراین در مرحله ماى حقیقیه بحث روى وجود او نیست، بحث روى حدود اوست. این حدى كه این دارد، این حد چه اقتضایى مىكن؟ د چه اوصافى را بر این بار مىكند؟ خب این قبل از وجود است یعنى بحث در مرتبه تصویر یك همچنین وسیله، تصویر یك همچین حیوان، تصویر یك همچنین شىاى است. حالا وقتى كه ما از بحث در خصوصیات او فارغ شدیم، آن موقع این را به كارخانه سفارش میدهیم. جناب كارخانه، جناب مدیر عامل كارخانه، شما بیایید این وسیله را این جورى براى ما بساز. یعنى مهندس طرح را تمام مىكند، نقشه را تمام مىكند. چون كارخانه اى كه مىخواهد یك چیزى را بسازد یك بودجه مىگذارد فقط براى قالب سازىاش یك بودجه عظیمى مىآید قالب این چیزها را درست مىكند. یك بودجه مىگذارد براى سفارشى كه مىدهد به چیزهاى دیگر، چون یك كارخانه كه همه چیز را نمىسازد قطعات و لوازم را جاهاى دیگر مىسازند. فرض كنید كه یك كارخانه ماشین سازى موتور را كه هم آن نمىسازد. موتور را سفارش مىدهد به یك كارخانه اى كه فقط موتور مىسازد. لاستیك را كه این درست نمىكند. لاستیك را سفارش مىدهد به كارخانه اى كه مثلا مىگوید لاستیك من لاستیك با این خصوصیات براى این ماشین مىخواهم. یا فرض كنید كه من باب مثال راجع به فرض كنید كه من باب مثال دستگاه هاى نشان دهنده. یك كارخانه ماشین سازى نمىآید دستگاه هاى نشان دهنده بسازد. آن یك كارخانه جدادارد. یك دفعه شما مىبینید چهل تا پنجاه تا كارخانه هر كدام اینها وسایلى را مىسازند. فقط كارخانه ماشین سازى مونتاژ مىكند، تركیب مىكند این چیزها را. شما دیدهاید یك كارخانه ماشین سازى دستگاه كوره شیشه سازى هم داشته باشد؟ شیشه هاى ماشین، الان كارخانه مثلا كارخانه بنز یك جایش قسمت كوره و مثلا سنگ بیایند بریزند از یك طرف توش و نمىدانم سنگ ها را مذاب كنند و چكار كنند و بعد هم از آن طرف شیشه جلو و شیشه عقب و اینها بدهند بیرون. این كه نیست این طور، خب حالا اگر فرض كنید كه من باب مثال یك طرحى را به یك كارخانه بدهند و بعد بگویند حالا شما بیا اینها را براى ما درست بكن تا ببنیم چیچى از آب در مىآید اینكه اصلا كارخانه ور شكست مىشود. بیاید به یك نمىدانم چون آن هم كه دارد سفارش مىدهد به یك كارخانهاى كه موتور مىسازد تازه آن هم باید بیاید قالبش، را قالب این اجزاء را باید درست بكند. پس مىبینید مسأله چقدر مسأله پیچیدهاى مىشود كه تمام اینها از ماى حقیقیه اینها همهاش در مرحله تصور مىگذرد، وقتى تمام مىشود. پروژه كاملا آماده مىشود و تمام مىشود دیگر هیچ اشكالى تویش نمىماند. آن موقع مىدهند سفارش به چى؟ به كارخانه كه حالا بساز. كه دیگر وقتى از كارخانه در مىآید مىرود در بازار فروش. دیگر معطل چیزى به اصطلاح نمىشوند پس بنابراین اگر ما در مرتبه ماهیات بخواهیم یك چیزى را تصور كنیم در مرتبه ماهیات فقط در مرتبه ماهیات است اصلا به وجود كارى ندارید. یعنى در مرتبه ماهیات این ماهیات و ذاتیات این ماهیات در این مرتبه اصلا ارتباطى با وجود ندارد اصلا هیچ ربطى ندارد. اما اگر ما آمدیم و گفتیم كه خب آقا این دستگاه در خارج ساخته شده وقتى كه مىگوییم ساخته شده دیگر نمىتوانیم ما این را بدون لحاظ سازنده در نظر بگیریم. یعنى ما در نظر بگیریم كه نفس این ماشینى كه ساخته شده بدون اینكه لحاظ علت را بكنیم حتما علت باهاش است. وقتى كه شما در خارج یك امر وجودى داردید این امر وجودى قبلا علت این را وجود داده، شما چه لحاظ بكنید چه لحاظ نكنید باهاش هست. وقتى این كتاب الان جلوى من هست همین كه من كتاب را دست مىگیرم این كتاب با زبان بلند مىگوید یك كسى مرا چاپ كرده، یك كسى مرا ورق بندى كرده، یك كسى مرا جلد كرده، یك كسى مرا صحافى كرده، یك كسى مرا به بازار عرضه كرده، یك كسى مرا فروخته. این با زبان بى زبانى دارد تمام این مطالب را.

