اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

نسخه عربی

جلسه ۱۲۶

9
  •  پس بنابراین امر محال دیگر را هم متحقّق بدانید، اگر این امر محال را در خارج متحقّق نمى‌داند پس دیگر محالى را براى این نمى‌تواند فرض كنید بله؟ دیگر محال بر این تصّور نمى‌شود كرد خوب چون ما در اینجا، وجودُ العله و عدمِ او را در خارج محال مى‌دانیم

  •  پس بنابراین، این اشكالى ندارد كه بگوئیم واجب الوجود هم واجب الوجود نیست. بلكه تبدیل شده به ممكن الوجود چون ترتّب این را بر آن كرده است (فالملازمة مسلمة، لکن بطلانٌ التالى ممنوعٌ) اینكه تالى باطل است بله تالى محال است ولى تالى باطل باشد، این را ما باطل مى‌دانیم (فان اعتبار الذات) اعتبار ذات و عدم شرطین با عدم دو شرط، باعدم وجود العلة و با عدم عدم العلّتٌ اگر شما ذات را فرض بكنید با عدم این دو تا، با فرض مذكور محال است، این محال است شما ذات را فرض بكنید كه این ذات مُقید است به عدمُ العلیه و عدمُ عدمِ العلة، چون مقید به شرط «لا» است دیگر، پس دو شق داریم نسبت به اوصاف كمالیه، مقید به عدمِ علّتِ اوصافِ كمالیه است. نسبت به اوصاف سلبیه مُقّید است به عدم العلة اوصاف سلبّیه كه مى‌شود (عدم العدم و المحال جازان یستلزم محالًا آخر) محال لازم مى‌گیرد. محال دیكرى را استلزام محال دیگرى را، داره و (هَوَ عدم کون الواجب واجبا) آن محال دیگر چیست؟ اینكه واجب، واجب نباشد (فلا یظهر بطلانُ الخلف) پس بطلان این خُلف را در اینجا ظاهر نمى‌كند خُلف این است كه این مخالف با فرض باشد.

  •  وقتى كه ما فرض كردیم واجب الوجود را به شرط لا وقتى واجب الوجود را شما به شرط شى فرض كردید یعنى به شرط یك علّت خارجى، فرض كردید واجب الوجود را خوب، این در اینجا محالیت آن از این باب است كه خود واجب الوجود در وجودش نیازى به علّت دارد

  •  پس واجب الوجود نیست. اگر واجب الوجود را شما بشرط لا فرض كردید یعنى فرض كردید واجب الوجود را از اوّل خودتان فرض كردید كسى در دهان شما نگذاشته است. خودتان خواستید، خودتان آمدید گفتید ما واجب الوجود را بشرط لا فرض مى‌كنیم. یعنى واجب الوجودى را كه ما مى‌پرستیم واجب الوجودى است كه در وجودِ خود محتاج است به عدم العلة خارجى، آن عدم العلة خارجى باید باشد، تا آن واجب الوجود سر پاىِ خود بایستد. مى‌گوییم خوب این كه محال است خوب، این محتاج به عدم العلة خارجى باشد. مى‌گوئیم خوب، خودتان فرض كردید. مى‌خواستید نگوئید. شما واجب الوجود را گذاشتید جلویتان، و دارید بر او احكام بار مى‌كنید كه این واجب الوجود مشروط به این است مثل اینكه فرض كنید بگوئیم من این لیوانى را مى‌خرم كه این لیوان در فلان مغازه باشد حالا فرض كنید كه شما بروید در فلان مغازه و لیوان پیدا نكنید، این لیوان در جاى دیگر باشد، خوب باشد فایده ندارد. من این لیوان را به شرط اینكه در این مغازه باشد مى‌خواهم. اما همین لیوان، اگر در مغازه دیگر باشد من این لیوان را نمى‌خرم.