جلسه ۱۲۶
8اگر اراده بشود به اعتبار ذات، اینكه شما واجب الوجود را اعتبار بكنید با عدمُ الغیر یعنى لِحاظ عدم بكنید در غیر، یعنى وجودِ واجب الوجود در خارج، مقّید به عدمُ الغیر است، مقید به عدمُ العِلَه است، در خارج، اگر اینطور باشد كه وجوداً و عدماً یعنى در خارج نه علّت است و نه عدمُ العِلة است، هیچ كدام خوب (فاللازمه مسلمه ...) ملازمه مسلّم است یعنى یك همچنین تصّور امرِ خیلى چَرَند و پَرَندى كه شما در خارج، نه علّت دارید و نه عدمُ العلة دارید. یعنى لِحاظُ العِلَة و لحاظُ عدمُ العِلّة هر دو با هم مىشود. خوب این محال است شما یا در خارج باید لحاظ علّت بكنید براى یك شى اى، یا لحاظ عدم او را بكنید. اینكه در مورد (فى موردٍ واحدة) كه به نسبت به واجب الوجود ما هم لحاظ عدم العلة بكنیم و هم لحاظ عَدَم عدُم العلة بكنیم این امر امر محال است دیگر خوب این امر محال مستلزم یك امر به محال بشود باطل است. و آن امر محال این است كه ذات واجب الوجود این نیاز دارد به چه؟ در وجود آن نیاز دارد به آن علّتِ خارجى خارج از ذاتِ خود، كه ما به واسطه نفى این عدمُ العلة و عدمُ عدمِ العلة یعنى هم وجودِ علّت را نفى بكنیم از ذات واجب الوجود، هم عدمُ العلة را نفى بكنیم نسبت به ذات واجب الوجود خوب این محال است دیگر، یعنى یا باید علّت به اصطلاح منتفى بشود یا عدم العلة یك كدام از این دوتا، این موجب این بشود كه پس این ذات واجب الوجود در وجودش این ممكن است و این سلب مىشود از او این وجوب، این مىگوئیم اشكال ندارد چرا؟ خوب باشد فرض كنید كه وجود واجب الوجود از وجوبش دست بر دارد، تبدیل به امكان بشود. شما بر یك امر محالى، یك محال دیگر را مترتیب بكنید خوب چه اشكال دارد؟ بر یك امر محال، اشكال ندارد. شما یك محال دیگر مترتّب كنید چون فرض این دست كه خود نفس آن امر محال است اگر شما این امر محال را در عین اینكه محال است، در خارج متحقّق مىدانید

