جلسه ۱۲۶
7خوب، حالامى گوییم خوب، حالا این بشود، ولى مطلب شما، یعنى امتناعى را كه با آن امتناع شما آمدید وجود صفت، یا عدم آن را بالذات ثابت گردید. آن امتناع به این شِقّه از مسأله بر مىگردد. نه به اینجا، (لا ان یکون الواجب فى ذاته او تعینه متعلقاً بذلک الغیر) دلیل شما این را اثبات نمى كند كه واجب، در ذات خودش و در تعین خارجى خودش و در تحقّق خودش، این محتاج به غیر باشد متعلَقِ به غیر باشد.
دلیل شما این را ثابت نمىكند، بله، مىگوید وصفِ واجب متعلّقِ به غیر است. خوب وصف واجب متعلق به غیر باشد. ولى ذات واجب متعلَقِ به خود اوست. ذاتاً خودش قیوم به ذات خودش است؟ و (ذلک لانه ان ارید باعتبار الذات ملاحظتها مع عدم الملاحظه الغیر فالملازمته ممنوعه) اگر شما این كه ذات را فرض كردید این است كه ذات را ملاحظه كنید، با عدمِ ملاحظه غیر، یعنى ذات را شما ملاحظه كنید، ولى غیرِ ذات را ملاحظه نكنید، این كه لا بشرط. تصّور مى كنید و فرض مى كنید ذات را، یعنى همراه با این ذات، غیرى را تصّور نمىكنید، حالا چه غیر باشد، همان طورى كه گفتم یا غیرى نباشد. علّتى در خارج باشد، یا علّتى در خارج نباشد ولى ما مىگوئیم كه این واجب الوجود، وجودِش براى او ضرورت دارد. كارى هم به خارج از ذات او نداریم فلملازمه ممنوعهٌ ملازمهُ بین مقّدم و تالى. كه اگر واجب الوجود، لا بشرط باشد لازمه آن اینست كه وجود براى واجب ضرورت نداشته باشد، بلكه وجود، براى واجب بالامكان باشد.
این عدمِ ضرورت وجود، براى واجب را ما قبول نمىكنیم، یعنى مُلازمه را قبول نمىكنیم (اذ لا یلزم من عدم ملاحظته امرعدم ذلک الامر) زیرا لازم نمىآید از این كه شما یك امرى را ملاحظه نكنید این كه این امر نباشد، عدم ذالک الامر این امر نباشد، نخیر ممكن است كه در خارج علّت داشته باشیم و آن علّت بیاید این وصف، را افاضه بكند. شما مىگویید آقا، علّت بیاید وصف را افاضه بكند؟ مىگوئیم باشد، مىگوید آقا، این كه محال است، مىگوید خوب، محال است كه محال باشد، به وجود واجب چه كار دارد، شما بحث ببرید در این كه وصفى در خارج نمىشود از ناحیه علّت بر واجب افاضه بشود ولى اشكال شما بُودید روى اینكه اصل وجود واجب الوجود، از ضرورتش دست بر مىدارد. و ممكن بشود براى چه؟ این نه، این كارى به او ندارد این وجود واجب به جاى خود، اوصافى هم كه بر این واجب حمل مىشود به جاى خود، هر كدام براى خود حكم جدایى دارند. از این دلیل، شما نمىتوانید از امتناعِ علّتِ خارجِ از ذاتِ واجب، براى واجب الوجود پى ببرید بر این كه و بدست آورید بر اینكه خود وجود، براى واجب الوجود ممكن ذاتى است. این به دست نمىآید هر كدام حكم جدا. پس از عدم ملاحظه علّتِ خارج؛ عدم آن علّتِ خارج، استفاده نمىشود چون عَدَمُ الحاظَ با لِحاظُ العَدم، فرق مىكند كه این دو مطلب. (و ان ارید باعتبارها مع عدم الغیر)

