جلسه ۱۲۶
2اینان مىگویند نه، ما اصلًا به وصف، كارى نداریم ما واجب الوجود را تصّور مىكنیم. و كارى به اینكه آیا علّتى در خارج از ذات او هست یا نیست، كارى به او نداریم. خود وجود را الان، شما با واجب الوجود در نظر بگیرید خود این وجود، براى واجب الوجود، وجود، واجب الوجود نه وصفِ آن، وجودِ واجب الوجود براى واجب الوجود ضرورت دارد یا ندارد؟ خوب مىگوئیم ضرورت دارد، حالا در خارج آیا یك وصف یك علّتى داریم كه واجب الوجود را متّصفِ به یك وصفى بكند؟ این را آیا كار نداریم بكند، بحث در وجود است بحث در وصف نیست. وصف، به كار خود، وجود واجب الوجود هم به كار خود مثل اینكه فرض كنیم، مى گوئیم، كه من باب مثال هر كدام از این دو تا به اصطلاح سر جاى خود، این مثل اینكه یك شخص هست بسیار مرد بزرگى است، بسیار فرض كنیدكه مرد چیزى است. یك پسرى در آورده از او، كه پسر، پسر ناخَلَف دست. حالا به خاطر، ناخَلَف بودن او ما نمىتواتیم سلب انتساب از پدر، بكنیم نه. این انتساب به پدر، در جاى خودش ناخلف بودن و اینكه به پدرش هم نرفته است این هم در جاى خودش، محفوظ. هر كدام به حساب خود. الان واجب الوجود را شما لابشرط از غیر تصّور مى كنید نه به شرط شیء مواجب الوجود به شرطِ علّت خارج، كه تصّور نمىشود. اگر تصّور بشود، از اوّل زیر آب وجوبِ وجود، براى آن زده مىشود یا اگر واجب الوجود به شرطِ عَدَمِ علّتى كه، سلب نقص از او مىكند زده بشود، باز وجود او، مى رود زیر سؤال، ولى ما اصلًا واجب الوجود را كارى نداریم به خارج، ما مىخواهیم بگوئیم وجود، براى ذات، واجب است یا واجب نیست؟ ما اصلا به وصف آن كار نداریم. زید را تصّور مىكنیم كارى به علم او نداریم كارى به رنگ او نداریم، كارى به مسائل و اوصافى كه بر او متصّف مىشود نداریم. فقط وجودِ زید را تصّور مىكنیم. این هم وجودِ واجب را فقط تصّور مىكنیم

