جلسه ۱۲۶
13(این دو امر است كه محال است، على تقریر اعتبار الذات بلا شرط بخاطر اینكه شما ذات را بلا شرط تصّور كنید پس بنابراین فیکون وجوب الذات ایضاً مستحیلًا لو لم یعتبر مع الشرط پس بنابراین وجوب ذات هم مستحیل است. وجوب ذات بر مىگردد، امكان به ذات مىشود از وجود ذاتى دست بر مىدارد. امكان به مىشود، اگر با شرط، معتبر نباشد پس چون محتاج به چه مىشود؟ محتاج به یك علّت خارجى مى شود، یعنى انفكاكِ علّت از معلول، موجب مىشود كه وجوب ذاتى از وجوب ذاتى دست بر مىدارد فلابد من اعتباره. پس بنابراین ما باید در اینجا شرط را در نظر بگیریم، شرط العلة، یعنى وجوبِ ذات، را در نظر بگیریم با علّتِ خارجى، پس این محتاج به چه مىشود؟ محتاج به علّت خارجى مىشود، كه این بطلان دیگر در اینجا لازم مىآید وهو تالى شرطیه فثبت الملازمه پس لازمه ثابت مى شود یعنى یا ذات را شما بلاشرط تصّور مىكنید كه انفكاك معمول از علت است یا ذات را با شرط تصور مى كنید تالى قضیه شرطى ما است این در اینجا احتیاج ذات به چه هست؟ ذات به علّت خارجى است و این هم خوب باطل است.
وبطلان تالى معلوم بطلان تالى معلوم است كه ذات احتیاج به علّت خارجى داشته باشد معلوم است. فیلزمه بطلان المقدم پس اینكه این ذات در وجودش نیاز دارد به یك وصفى، این هم چه مىشود؟ این هم باطل مىشود
پس ذات در وجود خود محتاج به وصف خارجى نیست، بلكه تمام اوصاف، زائیده خودِ ذات خواهد بود و مُنشاء از خود ذات خواهد بود.

