جلسه ۱۲۶
12تطبیق متن
فالاوّلى اوّلى در این تقریر مرحوم آخوند مىفرمایند: این است كه (ان یقَّرر الحجه) حجت مذكور. را اینطورى ما درستش كنیم. و اینطورى تقریر كنیم، نه از باب خُلف وارد بشویم، بلكه از باب تَخلُّف بین علّت و معلول وارد مىشویم (اذا اعتبرت ذات الواجب على الفذض المذکور) وقتى كه شما آن ذات واجب را معتبر دانستید فرض كردى (على الفرض المذکور من حیث هى هى بلا شرط) به فرض یعنى ذات واجب را، بك فرض براى آن كردى اوصاف ان را یك فرض گفتیم ما واجب الوجود را فرض مى كنیم بدون اىُّ شى اخر (اى مع قطع النظر عن ذلک الغیر)
با قطع نظر از این علّت، علّتِ خارج از ذات، وجوداً و عدماً هم وجود علّت را قطع نظر از او كردید و هم عدم علّت را قطع نظر كردید. كارى ما به این نداردیم. (فاما ان یجب وجوده مع وجود تلک الصفه) مثل اینكه فرض كنید كه من باب مثال یك پدرى است یك پسر بدى هم دارد، یك پسرى هست، یك پدر بدى هم دارد، شما مىگوئید آقا جان ما حساب هر كدام را جدا مىكنیم. ما یا اینكه اصلٌا چرا این مثال را بزنیم یك آدمى هست بسیار آدم اهلِ فضلِ و اهل و چیز و اینها هست، اما فرض كنید كه خیلى حساب و كتاب این چیزها را ندارد، مىگوئیم آقا ما مىرویم بیش او. فرض كنید كه درس بخوانیم، درس از او یاد بگیریم. حالا نماز نمىخواند به ما ربطى ندارد. آن دینش براى خود او، دین ندارد ما درسمان را پیش او مىخوانیم. این چیز گفت كه، یك آقا بود مىگفت خدا رحمتش كند او را یكى از دوستانمان مىگفت رفت یك گوسفند بخرد، گوسفند خرید كه بیاید خانه بكشند آمد، خانه دید یك چشم ندارد، رفت به یارو پس بدهد. گفت مگر مىخواستى براى تو دعاى كمیل بخواند؟ گوسفند خریدى كه بكشید حالا چشم ندارد كه ندارد. دیگر حالا یك كسى فرض بكنید كه من باب مثال یك كسى خوب آدم با سوادى است، حالا در عین حال نمىدانم فرض كن (خیلى) من باب مثال یك كارهایى هم مىكند. خوب حالا شما كه فرض كنید كه نمىخواهید با او بروید تجارت كنید، نمىخواهید فرض كنید كه با او بروید زندگى كنید، نمى خواهید مىخواهید ازسواد و از علم او استفاده كنید. از علم او استفاده مىكنید كارهایى هم كه براى خودش مىكند خوب. براى خودش. هر كدام پى به جاى خود. حالا این واجب الوجود هم همین است ما واجب الوجود را تصّور مىكنیم. كارى به اینكه در خارج علّتى هست، كه آن علّت موجب مىشود كه واجب الوجود متصف بشود به به آن اصلا كارى ندارد. فاما ان یجب وجوده مع وجود تلک الصفه و هَوَ محالٌ یا اینكه وجودِ واجب با این صفت واجب است؟ یعنى باید این صفت همراه وجودِ واجب باشد مثل صفت حّى، صفت قیوم، صفت علم، صفتحیات، اوصافِ كمالیه هر چه، آیا وجود واجب با این صفت، واجب است؟ واقعا این محال است چرا؟ لاستحاله وجود المعول مع قطع النظر عن وجود العله شما در اینجا، معلول را كه این صفت؟؟ مُلصَق و چسبیدهِ به وجودِ واجب، را در نظر گرفتید اما علّت آن را در نظر نگرفتید این مُنفك است، انفكاكِ وجودِ علّت از وجود معلول است. او مع عدم تلک الصفه یا وجود واجب واجب است با عَدَم این صفته، یعنى صفت نقضیه؟ وَهَوَ ایضاً محالٌ چون آن وجودُ كه باز انفكاك معلول چه است؟ از علّت است، انفكاكِ عدمُ المعلول از عَدَمُ العلة چون گفتیم هم معلول منفك از علّت نیست. هم عدم آن منفك از عدم العلة نیست هر دو اینها ملازم با همدیگر هستند. بعین ما ذکرناه همان طورى كه در بحث انفكاك معلول از علّت گفتیم ولا یخنى ان وجوب الذات خوب روشن است كه وجوب ذات فى نفس الامر عن هذین الامرین المستحلین یا وجوب ذات با علّت خارجى است، یا وجوب ذات با عَدَمُ العلة خارجى باید باشد.

