جلسه ۱۲۶
11پس بنابراین این علّتِ خارجى كه مىآید افاضه مىكند، این در اینجا اشكال لازم مىآید. اشكال آن اینست كه آقا در اوصاف محتاج به علّت است خوب محتاج به علّت باشد. در وجود او كه محتاج به علّت نیست. در وجود آن احتیاج به علّت ندارد. در اوصاف او نیاز به علّت داشته باشد خوب داشته باشد اشكالى لازم نمىآید با این بیان زیرِ آب این دلیل زده مىشود، این دلیل كه شما مىآورید چنانچه اوصاف زاییده ذات نباشد، پس وجود واجب مىشود ممكن با الذات نمىشود ضرورت ازّلى پس این دلیل چه مىشود از بین مىرود. مىگوییم نه دلیل از بین نمى رود، قشنگ سر جاى خود هست، اوصاف را ما یك دسته میگذاریم، وجود واجب را هم یك جا مىگذاریم، مىگوییم واجب الوجود را ما صرفِ نظر از علّت تصّور مىكنیم، وجود واجب صَرف نظر از علیت وصفیه، علّتى كه در خارج وصف را مىدهد. علّت موجبِ اتصاف ذات است این وجود براى واجب الوجود، ذاتى است و ضرورت ازلى هم دارد، به جاى خود، آمدیم سراغ اوصاف، اوصاف چطور اشكال ندارد، اوصاف در خارج نیاز به علّت داشته باشند، مىگوییم ا واجب الوجود نیاز به علّت دارد؟ مىگویم چه اشكال دارد. مىگوید محال است محال است؟ خوب نگو. پس این دلیل را نیارو، دلیل نیاوركه اگر این واجب الوجود در ذاتش نیاز به این وصف خارجى باشد. وجود واجب مىرود زیر سؤال وجود واجب توى این دلیل زیر سؤال نرفت، اوصافى كه بر واجب حمل مىشود این مىرود زیر سؤال. چون محالیت از آن جهت لازم مىآید كه واجب در علّتِ خارجىِ از ذات واجب بیاید وصف را به واجب الوجود چه كار كند؟ اتصاف بكند. این محالیت لازم مىآید. این نقص مىشود مىگوئیم. خوب این باعث وجود واجب نیست، این غیر از اینكه، غیر از این راهى كه مرحوم آخوند ذكر كرد. ما مىگوئیم كه وصف (و امرٌ وجودىٌ وجوداً با صرافته ینقى وجوداً زائداً علیه و ینفى الوجود الثانى) پس (كُلُّمّا فرضت ثانیاً للوجود هو داخلٌ فى الوجود) این، با این بیان تمام این اشكالات چه حل مىشود، و مىرود كنار.

