جلسه ۱۲۶
10شما واجب الوجودى را تصّوركردید كه این واجب الوجود در وجودش محتاج به یك عدم علّت خارجى است. وقتى كه اینطور شد خوب این محالیت لازم مىآید. چون عدم العلة خارجى واجب الوجود را از واجب الوجودى بر مىدارد. مىگوئیم خوب لازم بیاید مىخواستى فرض نكنید. پس مىماند یك فرض دیگر، خوب آن واجب الوجود به شرط علّت كه نشد، محتاج به علّت است. واجب الوجود به شرطِ عدمُ العلة كه بشرطِ لا باشد. این هم كه نشد، پس مىماند یكدانه فرض بر آن است كه ما واجب الوجود را لا بشرط فرض كنیم لا بشرط از علّت خارجى و عدمِ علّت خارجى فرض كنیم. مىگوییم هان این درست شد، مىگوئیم نه دراین هم اشكال پیدا مىشود، و مىگوئیم آقاى مستشكل مىگوید چه اشكالى اینجا پیدا مىشود؟ مىگوئیم اشكال این است كه شما وقتى كه لا به شرط فرض مىكنید، واجب الوجود را، این واجب الوجود را وقتى لا به شرط فرض مىكنید این منافاتى ندارد به این كه در خارج یك علّتى باشد چون بنابراین است كه این اوصاف مالِ ذات كه نیست. اوصاف از خارج از ذات مىآید و به ذات حمل مىشود مثل این كه علمى كه ما داریم از خارج به ما مىآید فرض كن حمل مىشود، فرض كن الان یك شخصى لاغر است، بعد غذا مىخورد چاق مىشود خوب این از خارج اینقدر نان و نشاسته مىخورد تا این كه چه بشود، فرض كنید كه تعین بشود، خودش فى حدِ نفسه كه باد نكرد خودش فى حد نفسه فرض كنید كه ٥٠ پنجاه كیلو است، این باید اینقدر نشاسته و چربى و قند از این چیزها بخورد تا یكدفعه باد بكند، پس از خارج آمده این وصف سمن بر این بار شده خودش یكدفعه چه هست؟ اینطور نشد، ما مىگوئیم اوصافِ واجب الوجود، از خودِ ذات زاییده نمى شود از خارج از ذات، این اوصاف مىآید. خوب حالا كه اینطور است پس فرض ما این است حالا این واجب الوجود را شما در ارتباط با این اوصاف لا بشرطِ از علّت فرض مىكنید. یعنى واجب الوجود را ما تصّور مىكنیم، ما یك واجب الوجودى داریم، كه این واجب الوجود، وجودش براى او واجب است. خوب، اوصاف آن چطور؟ آیا اوصاف آن هم برایش واجب است؟ مىگوید كه نه، اوصاف آن واجب نیست، آقا علّتِ خارجى مىآید، ممكن است علّتِ خارجى به آن افاضه بكند، مىگویم كه خوب،

