جلسه ۱۲۶
6خوب براى اینكه از این فرار كنیم مىگوئیم نه آقا مسأله را ما اینطور فرض مىكنیم، واجب الوجود هست، منتها واجب الوجود وجودِ واجب الوجود مشروط است به یك علّتِ خارج از ذات واجب. كه او بیاید، وصف را بدست بگیرد. مىگوییم بله در اینجا ریشه شما وجوب را در اینجا شما زدید. این وجودى كه در واجب الوجود بود. از وجودش مىافتد و تبدیل مىشود به وجوب بالغیر و تبدیل مىشود به امكان ذاتى براى واجب الوجود
چون واجب الوجود، در وجودش محتاج به یك علّتِ خارجى شد. یا اینكه بگوئید عَدَمُ العِلّه خارجى علّتِ براى اتصاف این وصف است. باز در این صورت وجودِ واجب الوجود، در وجود خودش و در كنیونّیت ذاتِ خودش محتاج به عدم علّتِ خارجى شد.
چطور اینكه براى حمل اوصاف سبیه علیه ما نیاز به عدم العِله داریم. باز در اینجا واجب الوجود، محتاج به عدمُ العّلِه خارجى خواهد شد كه و هَوَ محالٌ با این بیان، این دلیل قوم كه مرحوم آخوند هم این دلیل را تائید مىكند و خودش این مىآید را تصحیح مىكند. لذا مىگوید تحصیلٌ، با این بیان این دلیل قوم در اینجا معنایى آن روشن مىشود نتیجه، این است كه از بطلان تالى بطلان مقدم لازم مىآید. این كه واجب الوجود، مشروط باشد به یك علّتىٌ باطلٌ پس بنابراین اینكه ذاتِ واجب این ذاتاً اقتضاىِ وصفى را نكند این هم باطل وقتى این باطلٌ. شد این عكس او ثابت مىشود كه ذاتِ واجب در تحصیلِ صفات كمالیه محتاج به غیر نخواهد بود، بلكه واجب الوجود، ذاتاً و فى حدِ نفسه اقتضاى هر وصف كمالى براى خودش خواهد كرد. این بیانى كه ایشان فرمودند
تطبیق متن
(بحثٌ وَتَحصیل و ها هنا ایرادٌ مشهورُ و هُوَ انَّهُ فغایه مالزم من هذا دلیل) نهایت چیزى را كه از این دلیلِ، قوم بر امتناعِ تَخلّفِ ذات، از اوصافِ كمالیه، این دلیل روشن مىشود (ان یکون وجود الصفه او عدمها بالغیر) اینكه وجود صفت، یا عدمِ صفت، این وجودش بالغیر باشد.

