جلسه ۱۲۶
5سؤال: در عالم ثبوت محال است اما در عالم اثبات چه اشكال دارد؟ در عالم ثبوت، تخلف معلول و اینان رابطه امّا در عالم اثبات امكان دارد كسى معلول را تصّور كند كاملًا، بدون اینكه علّت را تصوّر
جواب: بحث ما در ثبوت است ما مىخواهیم بگوییم ثبوت این وصف، بر این ذات، این نیازى به علّت ندارد، یعنى ما در اینجا واجب وجود را تصّور كردیم تصّوركردیم، نه اینكه تصّورِ فقط ذهنى، یعنى گفتیم مىشود باشد. یعنى واجب الوجودى باشد اما علّتى كه وصف را به او افاضه مىكند نبود هم نبود. خوب این همان انفكاك معلول از علّت است، این محالیت از این نظر لازم مىآید چون محالیت از این نظر لازم مىآید.
پس بنابراین ما چاره اى نداریم كه واجب الوجود را كه تصّور مىكنیم و این تصّور ما یعنى فرضِ واجب الوجود را بشرط علّتِ خارجى، تا اینكه محالیت لازم نیاید دیگر، چون اگر ما واجب الوجود را بگوئیم مىشود واجب الوجودى در خارج باشد و علّتِ مفیضى نداشته باشد این محالیتى لازم مى آید یعنى انفكاك معلول از علّت، براى اینكه از این مخمصه فرار كنیم گزیرى نداریم از اینكه بگوئیم كه واجب الوجود را چون فرض ما بر این است كه این صفت، مقتضاى ذاتِ واجب نیست، این صفت از خارج است خوب، بر فرض اوّل كه ما واجب الوجود را فرض كردیم یعنى نیاز به علّت ندارد. انفكاك معلول از علّت است. یعنى وجود واجب، احتیاجى به علّت ندارد. خوب این انفكاك معلول از خارج است، بالاخره این وصفى كه الان آمده روى سرِ واجب الوجود، این تاجى كه بر سر واجب الوجود، ما گذاشتیم، این تاج را چه كسى گذاشته روى سر او؟ خود او كه نمىگذارد روى سر خود، چون ذات، اقتضاى وصف را نمىكند
پس این تاج را، یك تاج بخشى مىگذارد، روى سر كى، روى سر این واجب الوجود، حالا این تاجى را كه روى سر واجب الوجود گذاشته، فرض را بر این مىگذاریم كه نیازى به علّت نداریم، نیازى به تاج بخش نداریم، پس این تاج از روى هوا آمده رو كَلّه چه كسى؟ روكله واجب الوجود آمده، آمده رو سرِ واجب الوجود، این انفكاك كه معلول است علّت آن است هَوَ محالٌ.

