اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

نسخه عربی

جلسه ۱۲۶

1
  • بحث و تحصیل

  • وها هُنا ایرادٌ مشهور و هو انّهُ غایه ما لزم من هذا دلیل ان یکون وجود الصفه او عدوها بالغیر لا ان یکون الواجب فى ذاته او تعینه متعلقاً بذلک الغیر

  • اشكال بر دلیل مذكور

  •  ایرادى را كه بر این تعریف ذكر كردند، بر این دلیل، ذكر شده كه خُلفیت فرض، در صورت تعلق واجب الوجود به یك وصفى كه آن وصف، مقتضاى ذاتِ خود واجب الوجود نباشد بود، او این است كه این دلیلى را كه شما ذكر مى‌كنید، كه اگر ما واجب الوجود را فرض كنیم، لا بشرطِ از علّت خارجى، ولا بشرطِ از آن مُفیضى كه صفت را بر واجب الوجود افاضه مى‌كند. اگر واجب الوجود را به این لحاظ، لحاظ بكنیم آن وقت در اینجا لازمه‌اش این است كه، این واجب الوجود درتعینش محتاجِ به غیر باشد. و از وجوب براى ذات، سلب بشود. چون در ارتباطِ با این صفتى كه بر او حمل مى‌شود یا صفتِ نقضى كه بر او حمل مى‌شود بار مى‌شود، این وجوب واجب، در ارتباط با او این احتیاجى به او دارد در حالتى كه ما واجب الوجود را لا بشرط از آن علّت خارج گرفتیم و این خُلف است.

  •  و وقتى كه احتیاج به یك امر خارج داشت پس دیگر وجوب ذاتى به ضرورت ازَلى براى ذات واجب نخواهد داشت. این مطلبى بود كه در دلیل ذكر شده آنچه كه مستشكل در اینجا بیان مى‌كند این است كه شما كه واجب الوجود، را لا بشرط از امر خارجِ از ذات تصّور مى‌كنید. آن گاه ارتباط او را با وصف كمالى یا سلب وصف تنقیص براى ذات واجب به حساب مى‌آوردید. این در اینجا، نه خُلفى لازم مى‌آید نه وجود را از وجوب آن براى ذات سلب كردید چرا؟ به جهت اینكه شما فرض را بر این گذاشتید كه واجب الوجوب لا بشرط از غیر است، یعنى ما واجب الوجود را در نظر مى‌گیریم كارى نداریم كه در خارج علّتى داریم یا نداریم، كارى نداریم كه در خارج آیا مى‌شود علّتى باشد، كه یك وصفى را بر واجب الوجود، افاضه كند. یا كارى به آن نداریم خود واجب الوجود لابشرطِ از امر خارج، در اینجا مد نظر مى‌گیرد. وقتى كه واجب الوجود لا بشرط از امر خارج شد، ما نگاه به وجود او مى‌كنیم آیا وجود، براى او واجب است یا واجب نیست؟ مى گوئیم: وجود براى او واجب است صحبت در وصف است، وصف هم حالا از ناحیه علّت بیاید یا نیاید آن یك محالیت دیگرى براى خودش دارد. ولى بحث ما كجا بود؟ بحث ما آنجا بود، كه اگر این وجود، تعلق به یك وصف داشته باشد در خارج، این خود این وجود از وجوبش مى‌افتد چرا؟ چون این وجودى است كه متعلق به یك وصف است، بشرط یك وصف است. و این وجودى كه متعلق به یك وصف است، این در اینجا ضرورت وصفّیه دارد، دیگر ضرورت ازلیه ندارد و ضرورت وصفّیهِ هم منافاتى با امكان ذاتى، براى ذات، و براى آن ماهیت متّصفِ به او ندارد.