جلسه ۱۲۵
3نظر استاد
مطلبى كه به نظر رسید این بود كه اصلا ما به جواب مرحوم آخوند كار نداریم آن مسأله این است كه همین قدر كه وجود واجب را ملاحظه كردید بدون ملاحظه غیر، و این را، با اوصافى كه واجب، متصف به آن اوصاف است در یك وزان قرار دادید این بحث اینطور پیدا مىشود كه اگر وجود، براى واجب، ضرورت دارد، ضرورتِ وجود براى واجب، ضرورت وصف را براى واجب اقتضا میكند؟ چون براى وجود، ثانى نمىشود تصور كرد و وجودِ یك وصف، براى متصف به آن وصف، نحوٌ من الوجود پس بنابراین این وجود، ثانى ندارد تا اینكه آن غیر، افاضه وجود را، بر این ذات بكند چون فرض ما این است كه وجود واجب، وجود بسیط است و ثانى براى وجود لا یتصوّراست پس انفكاك بین ذات و بین وصف، چطور اینكه اشاعره، معتقد به او هستند این انفكاك غلط است. بر فرض انفكاك هم باز مسأله ما اثبات مىشود و آن اینكه بحث از انفكاك، چه نوع انفكاكى است؟
سؤال: یك مقدمه لازم است مطرح شود و آن هم صرافت وجود است.
جواب: بحث صرافت وجود كه گذشت.
سؤال: اگر بخواهیم این مقدمه را فرض كنیم كه وجود ذات، لذاته بدانیم، باید بگوئیم كه وجود بالصرافه است تا بتوانیم مطلب را اثبات كنیم كه غیرى نماند.
جواب: مسأله را كه ثابت كردیم وقتى كه مىگوئیم وجود، واجب بالذات بالضرور الازلیه براى ذات است، صرافتش را هم گفتیم؟ چون هر وجودى كه به ضرورت ازلیه، براى ذات، واجب نباشد اعطاى وجود را براى ذات، از ناحیه غیر، دریافت كرده است وجوب بالغیر، خواهد بود و در وجود بالغیر پاى ماهیت كشیده مىشود.
یعنى ماهیتى باید باشد كه این ماهیت وجود بالغیر را، براى خود استجلاب كند پس بنابراین در اینجا ماهیت پیش مىآید وقتى كه مىگوئیم وجود براى واجب ضرورت دارد اینها هم قبول دارند و نمىگویند كه ضرورت ندارد اینكه مىگوئید ضرورت دارد به چه لحاظى ضرورت دارد؟ چون وجود، صرافت محض است و واجب داراى ماهیت نیست اگر واجب داراى ماهیت بود وجودى كه عارض بر او مىشد این وجود، وجود مقید بود و وجود مقید، وجوب بالغیر دارد و وجوب ذاتى ندارند پس بنابراین وجوبى كه الآن بر این ذات حمل مىشود عین ذات است چون ذات، ماهیت ندارد عین وجود است و وجود هم در این صورت وارد به صرافت مىشود، چرا؟ چون حدّ ندارد وقتى كه بالصرافه، شد ثانى ندارد وقتى كه ثانى نداشت، غیرى نمىماند پس شما كه ذات را بدون ملاحظه غیر اعتبار مىكنید، آیا وجود از صرافت دست برمى دارید؟ یا اینكه وجود را نگه مىدارید؟ ما ذات را، ملاحظه مىكنیم و این، وجود بالصّرافه را كه ثانى ندارد بر این ذات، حمل مىكنیم نفسِ حمل وجود، بر ذات اقتضا مىكند كه غیرى در اینجا باقى نگذارد پس عدم ملاحظه غیر، مساوٍ لملاحظه عدم الغیر، این اشكال دیگر اصلا از پایه به طور كلى از بین مىرود حالا مرحوم آخوند هم مىگویند.

