جلسه ۱۲۵
4تطبیق متن
«و ذلک لأن علیه الشیء للشیء یستلزم کون وجود العله علته لوجود المعلول»
بیان این مطلب، اگر ذات براى حمل صفات كمالیه بر خودش كافى نباشد بلكه محتاج به غیر باشد موجب مىشود كه از ناحیه غیر، وجودى براى غیر بشود تصور كرد كه آن غیر بتواند این صفت را حمل بر ذات كند.
چرا؟ چون علیت شیء براى شیء لازم گرفته است كه وجود علت، علت براى وجود معلول باشد و عدم آن علت، علت براى عدم باشد و شیئیتش آن علت، علت براى شیئیت آن شى باشد، یعنى ذاتیات ماهیت، معلول براى نفس الماهیه است در مقام تقرر نه در مقام خارج، مثل اینكه بعضى از اوصاف این متصف، حمل بر ماهیت مىشود نه به لحاظ وجود بلكه اصلا نفس تصور آن شیء اقتضاى تصور این اوصاف را مىكند مثل نفس تصور اربعه كه اقتضاى تصور زوجیت را مىكند حالا چه اربعه در خارج، باشد یا در خارج نباشد. نفس تصور، مثلث اقتضاى ثلاثه زوایا را مىكند و هلم جّرى؟ «و اذا کان کذالک» وقتى كه اینطور است «لم یکن ذاته تعالى» ذات او «إذا اعتبرت من حیث هى» وقتى كه من حیث هى ملاحظه بشود بلا شرط یجب لها الوجود براى او وجود واجب باشد یعنى اشكال را برگرداند روى خود ذات یعنى وقتى كه شما یك صفت را، از ناحیه غیر، بر ذات حمل مىكند نه اینكه خود ذات تنها، اقتضا كند كه ذات وجود، براى ذات واجب نباشد چرا؟ «لأنها اما ان یجب مع وجود تلک الصفه» یا اینكه ذات واجب است با وجود این صفت یا اینكه واجب است با عدم آن، یا وجود براى ذات واجب است با این صفت یا اینكه، واجب است با عدم آن، در صورتى كه عدم آن عدم سلبى باشد «فان کان الوجوب مع وجود الصفه» اگر وجوب وجود براى ذات، مقید به وجود صفت مذكوره باشد «لم یکن وجودها من غیره» وجود این صفت از غیر نمىتواند باشد «لحصولها بذات الواجب من حیث هى هى» چون این صفت حاصل است به ذات واجب به تنهایى «بلا اعتبار حضور الغیر».

