جلسه ۱۲۵
2حالا صحبت در این است كه، این وصفى كه مىخواهد بر ذات حمل بشود و ذات، متّصف به این وصف بشود؛ این وصف ممكن است از ناحیه غیر باشد. به این مسأله كارى ندارد كه شما یك وقت محالیت را، روى این مىبرید كه وصف، از ناحیه غیر نمىشود بر ذات حمل بشود این محال است. یك وقت برهان را دور مىزنید و برمىگردید به این كه اگر بخواهد وصف از ناحیه غیر باشد یك وقت مىخواهید بگویید اگر ذات را، بدون صرف نظر از خارج تصور بكنیم موجب مىشود كه وجود، این براى ذات، ضرورت نداشته باشد به جهت اینكه وصف كمالى، بدون احتیاج به علت مىماند در این صورت مىگوئیم عدم ملاحظه غیر، منافاتى با وجود غیر ندارد شما یك وقت این را ملاحظه نمىكنید و یك وقت ملاحظه عدم او را مىكنید. ملاحظه نكردن یك لیوان منافاتى با وجود لیوان ندارد ممكن است ذات را اعتبار كنید بدون ملاحظه غیر كه آن غیر، اعطاى صفت، به ذات مىكند در اینجا اشكالى ندارد كه یك غیرى باشد و آن غیر، صفت را به او اعطاء كند این منافاتى با وجوبِ ذاتى وجود، براى ذات ندارد. منافات ندارد كه این وجود، براى ذات، واجبٌ باشد این غیر هم، افاضه وصف براى او مىكند.
این برهان هم از ناحیه دیگر نمىتواند این مسأله را منتفى كند كه چنانچه این ذات، با حیثیت اطلاقیه خود نه با ضرورت وصفیه و نه با ضرورت مقیده بلكه با حیثیت اطلاقیه خود، به نحو اطلاق، اقتضاى كل صفت كمال را، براى خود بكند اگر اینطور نشود بدون ملاحظه غیر موجب مىشود كه این وجود، براى ذات، وجوب نداشته باشد این بطلان تالى را نمىتوانیم نفى كنیم به جهت اینكه، وجود براى ذاتِ واجب، آن صفت كمالى كه براى او پیدا مىشود از ناحیه غیر پیدا مىشود. حالا بحث كنید كه آیا این غیر، مىتواند اعطاى صفت كمالى براى ذات واجب بكند؟ یا نمىتواند؟ یا این غیر، چه غیرى است؟ آیا غیر، جداى از ذات است؟ یا غیر، داخل در ذات است، آن یك مطلب دیگر است اما این برهان كافل براى این مطلب نیست ـ این اشكالى بود كه قبل از اینكه به جواب مرحوم آخوند برسیم كردند. ـ

