جلسه ۱۲۴
9از نظر فداكارى و شجاعت، آن موقعى كه ترس به گردنهاى هم شما پاپیون شده بود!! جریان خندق و .... و این قضایا، فقط على بلند شد، ﴿وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا﴾1. به خدا بند كرده بودید و ﴿تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا﴾. آن موقع كى بلند شد رفت حساب آن نابكار را رسید. در مرحب خیبر كى بلند شد رفت آن كار را كرد؟ اگر از این نظر است خوب ما از همه مقدم بودیم.
از نظر علم هم كه مىگوید: «سلونى قبل ان تفقدونى2» آن موقع كه یهودى، عالم یهودى و عالم نصارى مىآیند آن یارو بالاى منبر شلوارش را تر مىكند پیرمرد، مردك یهودى ابوبكر، تر مىكند شوارش را، آبرویش را مىبرد چه شخصى بلند مىشود مىآید و به داد اسلام مىرسد؟! همین على را از خانهاش برمىدارند مىآورند. اینهم این مسأله،
ولى در نهایت با تمام اینها، باز همین طور بیر بیر نگاه مىكنند، واقعا عجب كاهى در كله اینها كردند! آن از داماد پیغمبر از شخصیتش، آن از علمش، آن از شجاعتش، آن كه اسلام فقط به شمشیر او عظمت پیدا كرد، تمام اینها را مىدانند بعد، مى گویند یا على بیا كوتاه بیا بگذر از حكومت!! زهر مار، واقعا حیف آن جو، واقعا حیف آن كاهى كه به شما بدهند اقلا به گاو بدهند شیر بدهد. آن وقت بعد از یك مدت اینها بلند مىشوند مىآیند یا على بیا خلیفه بشو، مىخواهیم تو را خلیفه كنم! صد سال نمىخواهم، یعنى این مظلومیت او است كه حالا هم رهایش نمىكنند، یعنى وقتى آرامش به جانش نشسته كه ملت به او كارى نداشته باشند، حالا كه دارد یك نفس راحت مىكشد، نخیر باید بیایى خلیفه ما بشوى، مىگوید دیگر رهایم كنید مىگویند نمىشود باید بیائى خلیفه بشوى. یعنى این یك مظلومیت دیگر است، این یك بلاى دیگر است! كه بر سر این خلیفه شدن هم جانش را داد. همینكه خلیفه شد جنگ پشت جنگ راه افتاد. بیست و پنج سال گفت مىرویم بیل مىزنیم به زمین، درخت مىكاریم، قنات درست مىكنیم، بعد هم در خانه مىنشینیم خلاصه قرآن جمع آورى مىكنیم كارى نمىكرد امیرالمومنین، چكار مىكرد؟ هیچى، چند نفر با او بیایند و بروند یك میثمى و یك كمیلى و با اینها حال كند و با اینها بنشیند و بلند شود. والّا از امیرالمومنین كه چیزى نمانده است، اصلا مطالب فقهى نمانده، حضرت درس نداشته و جلسهاى نداشته، یك مقدار مسائل جزئى، نهج البلاغهاى كه در دست هست و با یك مقدار حِكَم آن حضرت، و یك مقدار حكومتها و قضاوت هاى آن حضرت، چیز دیگر كه غیر از این نیست. واقعا آن دریایى كه جبرئیل نمىتواند به كمترین، كمترین كمترین از علومش پى بخواهد ببرد، او باید برود در خانه بنشیند بیل بزند، چكار كند اینهم از عبر دنیا و عبرتهاى دنیا، و حالا كه این طور است. جنگ بصره راه انداختند جنگ صفین راه انداختند، بعد آى مردم حكمیت را قبول كردند، نهروان درست كردند، شما بدانید اصلا این چند سال با على بازى كردند، با امیرالمومنین، بازى كردند مثل عروسك؛ آن طورى مىخواهیم این طورى مىخواهیم، اینجورى بكن اینجورى نكن، یعنى باید طبق درخواست مردم، هوا گرم است نرویم، هوا سرد است برویم. هوا اینطورى چكار كنیم، حكمیت را قبول كن، قرآنها را بزنیم بالاى نیزه،، بعد هم زدند در محراب شهیدش كردند.
- ١- سوره الاحزاب (٣٣) ذيل آيه ١٠

