اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل (4) في أن الواجب لذاته واجب من جميع جهاته‏

نسخه عربی

جلسه ۱۲۴

6
  •  یكى از اساتید جناب آقاى غروى سلمه الله‌1 مى‌فرمود پدر ما یك زمانى در تبریز در یك مسجد بزرگى نماز مى‌خواند داخل مسجد كه پر مى‌شد هیچ تا توى خیابان از كثرت مردمى كه مى‌آمدند راه بند مى‌آمد و چه عزتها، و احترامها و چه بیا بروها، كذا و كذا .... بعد مى‌گفتند: در زمان مصدق كه براى مجلس آمدند ... و ایشان هم از افرادى بود كه افراد را تحریك كرد كه نماینده به مجلس بفرستدند ـ كار خوبى هم انجام دادند به نظر من هم كار صحیحى بود كه این نماینده‌ها بروند و خلاصه مجلس را به دست بگیرند، بهتر از این ریش تراشهاى كذایى كه معلوم نیست شبها كجا هستند و فردا در مجلس دم از حمایت وطن و ملت و اینها مى‌زنند به جاى اینكه آنها بروند خوب اینها مى‌روند مسائل را بدست مى‌گیرند ـ خلاصه ایشان هم از آن افرادى بود كه موافق با فرستادن نماینده به مجلس بود امّا، بعضى از آخوندهاى تبریز مخالفت كردند و مخالف بودند. بعد یك جریاناتى پیش آمد كه خلاصه سر این عده از نماینده‌ها را كلاه گذاشتند! نمى‌دانم راجع به بعضى از مشروبات بود یا چه بود كه اجازه‌اش را گرفتند!! یك همچنین مسائلى بود كه آخوندها ـ مخالفین ـ آمدند و این قضیه را علم كردند كه ببینید اینهایى كه عده اى را به مجلس فرستادند چه كردند، همین هایى كه اینها فرستادند ببینید در مجلس دارند بر ضد دین چه مى‌كنند!؟ در صورتى كه اینها هم كه نیامدند این كار را بكنند بیچاره ها، سرشان كلاه گذاشته بودند! دقیقا یادم نیست قضیه چه بوده ولى ظاهرا یك امر خلافى را همان دار و دسته مصدق انجام داده بودند و مسأله را بر گردانده بودند و این عده هم سیاست دستشان نبوده گول خوردند و آنها هم پیش برده بودند. آخوند كه نمى‌آید بگوید كه یك حرامى حلال بشود، حلالى حرام بشود در نتیجه خلاصه آن كثرت جمعیت غلبه كرد و این قضیه باعث شد كه جو درست كردند كه اینها ضد دین و ضد خدا هستند و ببینید بر علیه دین چه مى‌كنند.

    1. در آن زمان در قيد حيات بوده‌اند