جلسه ۱۲۴
2اگر شما بگویید كه نه! از خارج از خارج از خارج این وصف را افاضه مىكند، همان طورى كه از خارج اوصاف كمالیه بر قوابل مستعده افاضه مىشود كه آن نیاز به علت ثالثه هست و علت دیگر هست و بطلانش هم بدیهى است كه؛ واجب در اتصاف یك وصف كمالیه به خود، محتاج به یك علت خارج از خود باشد در حالتى كه ثانى براى وجود فرض نمىشود.
یعنى باید دید كه منشأ این صفت چیست؟ اگر منشأ این صفت نفس ذات است. كه حرف همین است و واجب الوجود واجب است من جمیع جهاته، اگر منشأ این صفت نفس ذات نیست امرى است خارج از ذات، آن امر خارج چیست؟ اگر شما منشأ را خود ذات مىگیرید پس این همان حرف خود ایشان است كه شما وقتى كه وجود را ذاتاً براى واجب اثبات مىكنید در این وجود همه چیز خوابیده، هم خود اصل الوجود، هم تطورات و تغیرات در وجود كه شما اسمش را صفات و اسماء مىگذارید، همه اینها در نفس الوجود است. پس خارج از حیطه ذات چیزى نیست تا اینكه آن صفت از او به ذات افاضه و برایش وصف كمالى بحساب بیاید.
به این بیانى كه ایشان در اینجا كردند یك اشكالى وارد شده ـ یك اشكال غیر صحیح ـ ، كه خود مرحوم آخوند در صدد جواب از آن برمىآید. و خواستند آن اشكال را فنى وارد كنند نه اینكه به اصل قضیه بخورد. گفتند كه شما كه واجب الوجود را من غیر ملاحظه الامر الخارج تصور مىكنید، یعنى واجب الوجود را لابشرط تصور مىكنید، این واجب الوجود بدون ملاحظه یك امر خارج این صفات كمالیه را وارد است. اگر، بدانند، این منافات ندارد با اینكه نفى امر خارج را نمىكند. یعنى، ممكن است یك وجودى، واجب الوجودى من غیر ملاحظه امر خارج، واجب الوجود باشد براى خودش، در عین حال امرى خارج از ذات باشد كه آن صفت كمالیه را بر ذات حمل كند. پس این كه شما، بنا را بر این برهان و بر این فرض قرار دادید كه نفس تصور واجب الوجود لابشرط است، این منافات با وجوب ذاتى وجود براى واجب دارد چون در اینجا لازم مىآید كه شما با فرض قضیه كه ایناین صفت حمل بشود بر او، بدون اقتضاى ذاتى خود وجوب باشد، این در تعارض هست، در این صورت مىگوییم این منافات ندارد كه وجود براى واجب ذاتى باشد از یك طرف. از طرف دیگر، از ناحیه غیر، صفت كمالیهاى بر این وجود واجب حمل بشود، بنابراین منافاتى نیست بین عدم ملاحظه الشى و بین ملاحظه عدم الشیء، یعنى، عدم ملاحظه شیء اقتضاى عدم الشیء را نمىكند ممكن است كه عدم ملاحظه الشیء و یا مقارن باشد با عدم الشیء مقارن باشد با شیء، یكدفعه شما این لیوان را در نظر مىگیرید با عدم ملاحظه پارچ آن، و یك وقتى ملاحظه مىكنید با لحاظ پارچى كه در كنارش هست. امّا این لیوانى كه الان ملاحظه مىكنید با عدم ملاحظه پارچ، دو صورت دارد یا پارچ هست و عدم الملاحظه در اینجا هست. و یا اصلا پارچى هم در خارج اص وجود ندارد. بنابراین، این كه الان ما مىگوییم وجود براى ذات واجب، واجب است با عدم ملاحظه امر دیگر، این منافاتى ندارد ـ اقتضا نمىكند ـ كه در خارج امرى نباشد، ممكن است علت ثالثهاى باشد، شما لحاظ نكردید، بنابراین بازگشت این برهان شما به این است كه شما مىتوانید واجب الوجود بالذاتى را تصور كنید، در عین حال بعضى از صفات كمالیه از ناحیه علت دیگر، خارج از مرز وجود واجب بر واجب حمل بشود.

