جلسه ۱۲۳
5«إذ لو کان للمفارق حاله منتظره کمالیه یمکن حصولها» این حالت منتظر در این مفارق «لاستلزم تحقق الامکان الاستعدادیه فیه»
استلزام دارد كه امكان استعدادى در او متحقق باشد و انفعال از عالم حركت و اوضاع جرمانیه و جسمانیه و ماده داشته باشد «ذلك یوجب تجسمه» این موجب مىشود كه ما او را از جنبه مفارقیت نوریه به جنبه جسم و تجسم آنها را تنزل بدهیم و تكدرا او و كدورت پیدا كند. «مع کونه مجردا نوریا هذا خلف» این مطلب، مطلبى بود كه ایشان در مقام ادعاء بیان فرمودند. «و للأصل المذکور حجتان» دو دلیل بر این مطلب داریم. «احداهما ما تجشمنا باقامتها»
آن را كه ما اقامه كردیم و او این است كه «أن الواجب تعالى لو کان بالقیاس الى صفه کمالیه جهه امکانیه بحسب ذاته بذاته»
واجب متعال اگر به القیاس به یك صفت كمالیهاى این جهت امكانى داشته باشد نه جهتضرورت به حسب ذاتهى به ذاته یعنى ذات او اقتضاى جهت امكانى را مىكند براى صفت لازم مىشود تركیب در ذات او و بیان این مطلب و شرحش «مماستطلع على استحاله»
متوجه مىشویم كه این محال است در فصل آینده «فیلزم أن یکون جهه اتصاف بالصفه المفروضه الکمالیه وجوباً و ضروره»
باید جهت اتصافش وجوب و ضروره باشد نه امكان و جوازدلیل دوم «أن ذاته لولم تکن کافیه فیما له من الصفات»
اگر ذات او كافى نباشد در آن صفاتى كه دارد «لکان شیء من صفاته حاصلًا له تعالى من غیره» یك مقدار از صفاتش براى خدا حاصل است یك مقدارى از صفاتش هم حاصل نیست و از غیر به او مىرسد. «فیکون حضور ذلک و وجوده عله لوجود تلک الصفه فیه تعالى»
پس وجود این غیر كه وجود كه علت براى حصول این صفت است این علت مىشود براى وجود این صفت در او، در خداوند متعال، غیبت این غیر و عدمش علت مىشود براى عدم صفت «بیان ذلك لِأنّ علیه الشیء للشیء یستلزم کونه وجود العّله، علّه لوجود المعمول»

