جلسه ۱۲۲
6اشكالى كه آن ها بر این مىكنند، این است كه: براى تحقق موضوع همان طورى كه نفس الفعل و تبدل صورت نوعیه براى تكون یك ماده ضرورت دارد، آن شرائطى كه این موضوع را به آن كیفیت مىرساند آن هم ضرورت دارد. یعنى فقط، مادیین اینطور مىتوانند از این مسأله جواب بدهند. بیایند بگویند اگر شما سلسله علیت را قبول دارید این سلسله علیت مشروط است به یك شرائطى. یكى اینكه ماده مىخواهد، یكى صورت مىخواهد، یكى علل معدّه مىخواهد از علل معدّه یكى زمان است. زمان است، مكان است و امثال ذلك. خوب این را چه جواب مىدهید؟! این جاست كه مرحوم علامه چارهاى ندارند كه بحث را به این كیفیت مطرح كنند كه آن سلسله علیت را فقط منحصر در علل صوریه و علل مادیه نكنند بگویند علت فاعلى، همان طورى كه علت براى تنظیم این امور و تبدل این صور بر ماده هست همین طور ممكن است آن علت فاعلى در این قضیه تصرف كند و این تبدل و آن كیفیت را، تسریع كند چطور كه ممكن است كه یك گیاهى شما در زمین بكارید اگر این گیاه در شرایط عادى باشد بعد از یك هفته سر از خاك در مىآورد و بعد از دو سال به دو متر مىرسد. اگر همین گیاه با كود عادى باشد دو روزه سر از خاك در مىآورد و در عرض شش ماه به دو متر مىرسد. حالا اگر آمدید با كود شیمیایى این كار را كردید و با سایر بعضى از تركیبات كردید یك دفعه مىبینید فردا دیدید سه متر شد. سیب و پرتقال هم از او آویزان شد. خوب این بخاطر چیست؟ بخاطر این است كه تبدل انواع از این منتفى نشده است.
یك امر خارجى آمده تسریع در این قضیه كرده و تسریع اشكال ندارد اگر تسریع است، نفس یك ولى هم مىآید این مسأله را تسریع مىكند نه این كه مىآید زمان را بر مىدارد، در برداشتن زمان اشكال مىكنند! مىگویند آقا اگر ماده است ماده زمان مىخواهد! جواب مىدهد مىگوید همین زمان در آن تاثیر مىشود ما به زمان كار نداریم، شما مىخواهید بگوید كه اگر ما این را در كوره بگذاریم، فرض كنید یك ساعت باید بماند، ما یك كوره درست مىكنیم این را یك دقیقه بدهد بیرون، این چه اشكالى دارد؟. شرایط را عوض مىكنیم زمان را بر نمىداریم. وقتى در مورد یك دانه گیاه با توجه به شرایط مختلف مىبینیم كه خصوصیات مختلفى پیدا مىكند، ما در مورد علقه و مضغه و همین دو تا همین حرف را مىزنیم. در مورد عصاى موسى كه شجر هست همین حرف را مىزنیم. این عصاى موسى به واسطه علت فاعلى، زمان در آن هست در زمان بحثى نیست الا این كه زمان كه فقط یك مشخصه و ممیزه تنها نیست هزار تا ممیزه داریم یكى از آن ها زمان است. این زمان خودش را دخالت استقلالى در تحقق اعیان در خارج نمىدهد. این اشكال بر آنها وارد است یعنى متوجه این مسأله نشدند كه: زمان خودش را با شرایط تطبیق مىدهد وقتى كه ما گفتیم زمان یك امر اعتبارى است یا غیر اعتبارى؛ زمان نمىآید بگوید در قبال مسائل دیگر و ممیزات دیگر یكى هم بنده در اینجا تشریف دارم، براى من هم باید شما دو سال باید در نظر بگیرید، من باب مثال یكى از شرایط رشد این گیاه آب است شما این را بگذارید كنار، یكى از شرایط رشد گیاه هوا و اكسیژن است این هم بگذار این جا (یكطرف) یكى از شرایط رشد گیاه نور است این هم بگذارید در این جا، یكى دیگر از شرایط رشد گیاه خاك است این را هم بگذارید كنار، یكى از شرایط رشد گیاه هم زمان است من هم دو سال من را هم بگذارید این جا، نه زمان همیشه خودش را در پس پرده نگه مىدارد مىگوید شما شرایط را آماده بكن من خودم را وفق مىدهم با شرایط حالا متوجه شدید اشتباه از كجاست! زمان نمىآید خود را در كنار شرایط قرار بدهد، خود را با شرایط تطبیق مىدهد؛ یعنى اگر فرض كنید كه آب به اندازه كافى بود. نور به اندازه كافى بود، خاك به اندازه كافى بود، همه این ها، زمان مىگوید بسیار خوب، حساب مىكند مىگوید آب آن قدر و نور و خاك و هوا من هم در این جا شش ماه چكار مىكنم من هم این جا تشریف دارم، شش ماه این جا هستم. امّا یك وقتى زمان نگاه مىكند مىبیند كه آب در این جا كافى نیست یا نور در این جا كافى نیست یا سایر شرایط مادى و علل معده كافى نیست مىآید مىگوید بنده ده ماه خودم را در این جا قرار مىدهم، زمان از خودش استقلال ندارد زمان خود را تابع شرایط مىكند. حالا یك وقت زمان مىآید نگاه مىكند مىبیند یكى این جا نشسته مثل حضرت موسى این جا مىگوید بنده این جا تشریف ندارم؟! نه خیر مىگوید تشریف دارم منتهى خیلى خط كمى دارم این علتى كه این جا نشسته با آن كه ما تا به حال به آن نگاه مىكردیم فرق مىكند این قضیه، یك جور دیگر است مىگوید كه نه آقا من همان یك ثانیه بیشتر در این جا من نیستم آن شش ماه و آن شش سال و شصت سال، تبدیل مىشود به یك ثانیه. پس زمان همیشه خود را با شرایط وفق مىدهد نه این كه به عنوان یك موضوع در كنار بقیه خودش را قرار بدهد این بنابر همان مبناى مرحوم علامه است. و اما بنا بر آن چه كه عرض شد، اصلا به طور كلى در نفس ولى، صرف تصور آن صورت نوعیه، آن مجرائیت كن خطابیه به هیولا و ماهیت در آن جا وجود دارد. نفس تصور آن صورت نوعیه، خود نفس آن تصور علت براى اضافه اشراقیه و آن تحقق شى در عالم اعیان خواهد بود. این، دیگر نیازى به متوسطات ندارد و قراین و شواهد هم بر آن حكایت مىكند.

