جلسه ۱۲۲
2حتى اگر فاسق هم باشد همین قید بر او مترتب مىشود.
نسبت به این نه، نه خیر این نسبت به فقط مؤمنین است. و ادله آن را نمىگیرد.
كفار هم نسبت به خودشان ممكن است داشته باشند اما این نسبت به مسلمان است و این امر حكایت از این مىكند كه این افراد مومنین و مسلمان و نسبت به هم برانى نیستند بلكه یك علقهاى نسبت به هم و یك اتحادى دارند. البته از نقطه نظر تحقق خارجى كه موجب هرج و مرج نشود، شارع آن امضا را متوقف بر اجازه صاحب مال كرده است.
آیا در این جا هم مسأله همین طور است كه بعنوان یك شرط متاخر در این جا این را لحاظ بكنیم؟! نكته در این جا این است كه در تحقق یك عمل در عالم، آن چه كه مصحح این مسأله است و یسهل الخطب است نسبت به این قضیه و آن چه كه در این جا رفع اشكال مىكند او این است كه هر چه كه در عالم اعیان اتفاق بیفتد او یك حقیقت نفس الامرى و یك حقیقت واقعى است و زمان و مرور زمان دخلى در این اصل نمىتواند داشته باشد. چه آن عمل در یك زمان متقدم انجام بشود یا در زمان متاخر. فرض بر این است كه نفس العمل در عالم اعیان و در عالم كون و فساد اتفاق افتاده. كلام در این است كه آن اتفاقى كه در آن جا مىافتد از نقطه نظر زمانى، خود زمان دخالتى در تحقق نفس الامریه او دارد یا ندارد؟ زمان دخالت ندارد. زمان فقط شرط براى تحقق است به تحقق ربطى ندارد. شرط براى مقام اثبات است به نفس الفعل معنا ندارد.
اگر بگوئید آیا زمان خودش مخلوق او نیست؟
مىگوئیم: اصلا زمان مخلوق نیست. زمان یك امر اعتبارى است. مكان و زمان اینها از امور اعتباریه و اضافیه هستند. چون در زمان و مكان قضیه اختلافى است. آن چه كه به نظر مىرسد این است كه زمان یك امر اعتباریست. از سكون آن ماده و تبدل صور بر ماده بواسطه حركت جوهرى انتزاع زمان مىشود. و همین طور در مكان هم همین مطلب بوده؛ تحیز یك امر اعتبارى و از امور نسبى و اضافى است. و زمان در این جا شرط براى تحقق است بالنسبه به عالم اعیان. اما نفس آن تحقق و تحقق آن عین در خارج، اصلا به زمان كارى ندارد. این به نفس الحدوث آن عمل در خارج كار دارد. بله، چون ماده محكوم به زمان است و ماده عبارت است از قوه، و این قوه براى رسیدن به فعلیت حالت انتظار را دارد، لاجرم در این جا این تحول قوه به فعلیت موجب مرور زمان خواهد شد. نمىشود فى دفعه واحده تمام قوا یك مرتبه به فعلیت برسد. ـ فى دفعه واحده یك نطفه تبدیل به انسان بشود.! ـ چون در نطفه ماده است، مركب از ماده و صورت است وتغییر و تبدل در ماده دفعه واحده محال است محال، یعنى محال خارجیست؛ امكان استعداد خارجى ندارد، نه این كه امكان ذاتى نداشته باشد. و این نطفه كه مىخواهد مبدل به علقه بشود یعنى حالت انتظار و تهیئى نسبت به علقه را تبدیل به حالت فعلیت بكند. و این تبدیل همان انتزاع زمانى است كه ما او را بر این ماده حمل مىكنیم و شرائط زمان را بر این ماده بار مىكنیم. اشكال در این است: اگر ما در تحت شرایطى توانستیم این جنبه فعلیت را براى نطفه محقق بكنیم بدون این كه زمان نقش دخالت خود را در تبدل قوه به فعل ـ این نقش را ـ داشته باشد، یعنی «فى دفعه واحده و فى لحظه واحده» تمام مراتب فعلیت در آن ماده با صور مختلفه بر آن ماده حمل شود تمام آن مراتب پیدا مىشود. معجزهاى كه انبیا و اولیا مىكنند چیزى غیر از این نیست ـ البته بنابر مبناى مرحوم علامه، ـ ایشان در باب معجزه نفى قاعده علیت و معلولیت را نمىكنند، بلكه در این جا نقش زمان را به عنوان شرایط براى تحول كه این شرایط مقارن با تحول تهییءً و استعداد ماده به فعل است بر مىدارد. در اصل تحقق اشكالى نیست. قوهاى است. تبدیل به فعل مىشود. استعدادى است تبدیل به فعلیت مىشود. ولى صحبت در این است كه این ماده براى تبدیل به علقه و مضغه و سایر مراتب، این ماده نیاز به زمان دارد. البته نه از باب تحقق خودش نیاز به زمان داشته باشد! بلكه چون ماده حالت انتظار را دارد، این حالت انتظار لازمه براى زمان است. یعنى زمان لازمه براى او است و این ملزوم براى آن است. بنابراین یك شخص صاحب اراده و صاحب همت كارى را كه مىكند نمىآید این مراتب مختلفه متوسطات بین این استعداد و بین آن فعلیت علیا را ـ كه عبارت است از صورت انسانى ـ ، (آن را نمىآید) بردارد بلكه تمام این متوسطات به حالت خودشان باقى هستند؛ نقش زمان را از این جا سلب مىكند. فى لحظه واحده تمام فعلیتها در این ماده به فعلیت واحده مىرسد. مضغه مىشود، علقه مىشود كذا مىشود كذا مىشود. فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً1 مىشود (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ"2. بعد هم از شكم مادر مىآید بیرون. این كارى كه این شخص صاحب نفس دارد انجام مىدهد زمان را از این جا برمىدارد. وقتى كه زمان را از این جا برداشت انسان تمام این لحظات را مشاهده مىكند. یعنى وقتى كه انسان نگاه بكند به این انسان، نه این كه خیال كند یك مرتبه از نطفه پریده به اصطلاح یك جهشى كرده یك ارتقائى پیدا كرده،
- سوره المومنون (٢٣) قسمتى از آيه ١٤
- سوره المومنون (٢٣) ذيل آيه ١٤

