جلسه ۱۲۲
1بسم الله الرحمن الرحیم
تتمه بحث گذشته
مرحوم آخوند، در بحث این كه؛ واجب الوجود، بالذات واجب الوجود است از حیث جمیع صفات كمالیه، دلیل اول را تركب در ذات فرمودند. تتمه بحث گذشته عبارت بود از این كه چون در عالم حقیقت و اعیان غیر از وجود هیچ شئ دیگر و امر دیگرى اصالت و حقیقت ندارد بنابراین جمیع صفات كمالیهاى كه ذاتى براى وجود است و تمام تغییر و تبدلاتى كه در نفس حقیقت وجود پیدا مىشود و تنزلات در عالم علل و معلولات؛ تمام این ها، حالت انتظار، براى وجود، نمىآورد. بلكه این تغییر و تحولات و تبدلات در آن نشئه و مرتبه تجردى وجود تحقق بالفعل دارد و حالت انتظارى، براى او متصور نیست. و از این باب است كه ما در بسیارى از موارد روى سلسله علل و معلولات در عالم تشریع و تكوین مىبینیم كه مسائلى را فرمودند و تاكیدهایى شده. فرض كنید كه صدقه یا عیادت مریض دفع بلا مىكند. صله رحم طول عمر را اضافه مىكند. (موجب طولانى شدن عمر مىشود). یا این كه كارى را كه انسان انجام بدهد آن عمل براى گذشتگان موجب خیر و بركت خواهد شد. تمام اینها براى چیست؟ براى این است كه نفس عمل خارجى كه در این برهه از زمان قرار مىگیرد یك اثر تكوینى در نفس الامر به وجود مىآورد كه متعلق این امر تكوینى از آن بهرهمند مىشود.
كلام در این است كه آن اعمالى را كه انسان انجام بدهد، نفس انجام دادن آن عمل در آن عالم یك اثراتى را به وجود مىآورد. امّا اعمالى را كه انسان از نظر زمانى متاخر از آن اثر انجام بدهد چطور است؟ مثلا یك عملى را انسان یك هفته دیگر انجام مىدهد و ما مىبینیم كه اثر آن عمل یك هفته زودتر مشاهد مكشوف مىشود. خوب قبل از این كه این عمل انجام بگیرد چطور یك اثرى دارد؟ مگر عالم تكوین هم عالم تشریع است؟ شرط متاخر و شرط متقدم و از این مطالبى كه در اصول و فقه و ... هست مگر ما داریم؟ در بحث بیع فضولى در آنجا خواندیم كه اجازه متاخر نسبت به آن بیع چه حكمى دارد؟ بعنوان شرط متاخر است؟! كشف مىكند یا این كه خودش تاسیس مىكند؟ اینها مسائلى است كه مربوط به تشریع است و اگر دقت كنیم مىبینیم كه تشریع یك جنبه حكائى از تكوین دارد. مثل فضولى و بیع فضولى و امثال ذلك این یك واقعیت خیلى عجیبى است. هیچ تا به حال به این قضیه فكر كردید؟! چطور مىشود كه یك مسلمانى بیاید یك بیعى را انجام بدهد و اصلا بدون این كه صاحب او خبر داشته باشد و شارع این بیع را امضا كند و احكام مترتب بر این را از لزوم و عدم لزوم و سایر احكام بیع بر این بار كند. منتهى شرط الزام او را، و به اصطلاح تحقق او را در عالم انشا اجازه آن صاحب مال قرار بدهد. این خیلى عجیب است. این حكایت از یك ربط و علقه بین همه مؤمنین مىكند كه در اسلام همه مؤمنین اینها «كبدن واحد و كجسد واحد و كروح واحد» هستند.

