جلسه ۱۲۱
4سؤال: پس بالاخره علم و عین یكى شد
جواب: علم و عین یكى است؟ خوب بله، خوب چه اشكالى دارد؟
سؤال: خوب همان كسى هم كه این حرف را زده خودش هم قائل بر همین است. علم خدا عین فعل خداست پس چطورى مىآید دوباره این را مجزا مىكند قضیه علم را از عین؟
جواب: خوب اشكال را چرا به من مىگیرید؟ اشكال را به خودش بگیرید. من مىگویم اشكال از ناحیه دیگر مهم تر از این وارد است.
سؤال: نسبت به ملكوت و ملك مىشود چیز كرد.
جواب: ببینید صحبت در این است كه عین، عین خارج به چه گفته مىشود؟ ما صورت علمیه را، صورت علمیهاى كه این در نشئه ربوبى هست. این صورت علمیه را یك صرف تصور ذهنى مىدانیم، بدون عین خارجى، بدون عین، اگر بدون عین است پس خالقیت در اینجا صادق است. منتهى خالقیت مراتبى دارد. خالقیت در مرتبه ملكوت هست، خالقیت در مرتبه مثال است، اما خالقیت در ماده و صورت نیامده.
سؤال: یعنى در خالقیت را در مرتبه ملكوت را قبول ندارد .. در مرتبه ملك خالقیت در ملك است.
جواب: قبول ندارد، بالاخره این هست این یا نه؟ حقیقت الشیء هست یا نه؟ خالقیت در ملك است.
سؤال: بله
جواب: خیلى خوب، این خالقیت در مرتبه ملكوت این آنچه كه در مرتبه ملكوت است بالاخره مخلوق است یا اینكه این قدیم ازلى است؟
سؤال: نه قدیم است
جواب: پس علت ندارد؟ علتش كیست؟ خالق است دیگر.
سؤال: چرا علت دارد. علت بودن منافات ندارد با قدیم بودن.
جواب: منافات ندارد. ما مىگوییم اصلا قدیم است ما مىگوییم حادث قدیم است. حدوث دارد ولى این حدوث قدم دارد، به عبارت دیگر نه اینكه حدوث ذاتى با قدیم ازلى این منافات ندارد، این قدیم ذاتى است كه در اینجا اشكال پیش مىآید، پس وقتى بنابراین یك صورت عینیه نه علمیه، یك صورت عینیه از كتم عدم به منصه ظهور مىآید این همان معناى خالقیت است منتها مراتب در اینجا دارد، مرتبه ماده و صورتش نیامده، این كه نیامده در نظر ما نیامده اما در عالم اعیان در عالم حقیقه الاشیاء، در عالم علیت و در عالم ثابتات، همین ماده و همین صورت خارجى وجود دارد.

