جلسه ۱۲۱
8سؤال: یعنى قضیه حضرت آدم چیست كه وقتى ارتحال شدند اشباح ائمه
جواب: آن هنوز صورتش چیز نشده بود. هنوز به آن مرحله قدرت كه چیز خارجیه باشد نرسیده بود. نتوانسته بود آن احاطه كلى پیدا بكند. اگر یك احاطه كلى واقعاً شخص پیدا كند نسبت به چیز، نفس آن عین خارجى را در آن موقع احساس مىكند. نفس عین خارجى صد سال بعد را، دویست سال بعد را، سیصد سال بعد را، در
سؤال: در عالم ملكوت واقعاً شبح دیده بود یا حقیقت محمدیه را دیده بود؟
جواب: نه، فقط یك صورتى دیده بود یك تمثلى دیده بود. حقیقت را ندیده بود نخیر، درست شد؟ پس بنابراین این نكته اى كه در اینجا هست، نكته در اینجا این است كه اگر، اگر شخصى اینهایى كه عرض مىكنم اینها همه باصطلاح زیر بناى براى نتایجى است كه ما در بسیارى از روایات و در بسیارى از احادیث اینها به چشممان مىخورد كه فرض كنید كه من باب مثال امام سجاد علیه السلام.
این را برداشته بردند گفتند چطور این حرفها، برداشتند آن را حركت دادند بردند كنار دریا و یك دفعه آن ماهى كه یونس را در آن موقع گرفته بود آمد بیرون و نمىدانم چكار كرد حالا آن ماهى چیست؟ ده تا كفن هم پوسانده و ماهىهاى بقیه دریا هم خوردند او را و فلان این حرفها. حضرت مىآیند نفس آن قضیه و آن ماده خارجى را مىآیند چكار مىكنند؟ به او نشان مىدهند، چشم بندى كه نمىكنند، یعنى عین همان لیوانى كه الآن فرض كنید كه در دویست سال پیش بوده و پودر شده و تمام اینها از بین رفته نفس این لیوان كه الآن فرض كنید كه سه سیر وزنش است نه این كه، نفس همین لیوان با این سه سیرى را یعنى مىآید مىبرد در چه؟ در همان ماده، و صورت سیصد سال پیش مىآید مىبرد او را ـ یا همین ماده و صورت سیصد سال بعد مىآید مىبرد او را. پیغمبر آمد واقعاً، نه صورت امام حسین را دید كه در اینجا دارد فرض كنید كه افتاده و مقتول شده، نه، نفس امام حسین پنجاه و هفت سالگى را آمد در كربلا در آنجا، نفس این وجود را كه افتاده، با تمام شرایط آمده دارد مشاهده مىكند. و الا اگر این طور بود خوب پیغمبر خواب مىدید. چرا بلند شده رفته كربلا آمده. رفته كربلا و دیده خوب یا رفته در كربلا، آیا رفته در كربلا فقط خواب دیده، رفتنش مىگوییم خوب با طى الأرض رفته، با همین بدن و طى الارض رفته خوب، حالا آمد كربلا، خوب حالا آمده در كربلا چكار كرده؟ خواب دیده؟ بعد ناراحت شده یا نه آمده، حضرت مىگوید من آمدم دیدم حسینم را در اینجا كه افتاده با این وكیفیت، نه این كه صورتش را دیدم در خواب. خودش را دیدم. خودش كه هنوز چهار سالش است روى زانویت است. او چهار سال است روى زانویت گرفته نشسته چطور دیدى؟ یعنى حضرت در مكان پنجاه سال بعد چه؟ قرار مىگیرد. مكان نه در زمان. این را به مىگویند چه؟ طى الزمان. این طى الزمان مىآید و خود را در، چرا مىآید قرار مىگیرد؟ چون تمام اینها همه وجود دارد.

