جلسه ۱۲۰
4پس بنابراین مرحوم آخوند فرمود كه از لوازم و از متفرعات این اصل این است كه حالت انتظارى براى ذات نسبت به صفات كمالیه وجود ندارد. نه اینكه چون عدم وجود حالت انتظار عین این اصلى است كه ما آن را اقامه كردیم كه او عبارت از این است كه عدم وجود ماده و صورت در موضوع است. اگر موضوع ما، ماده و صورت نداشته و كون و فساد و خلق و التیام نیز در او راه نداشته باشد، موجب مىشود كه آن موضوع حالت انتظار نداشته باشد. مثل صور مجرده، صور مجرده، برزخیه و مثالیه، صورمجرّده از مثال، از صور برزخیه، عوالم معنا، ذوات مجرده عقولیه و ملائكه، موضوعات و مبدعات نوریه، اینها حالت انتظار نسبت به یك صفت كمالیه را ندارند. چون حالت انتظار عبارت است از قّوه به فعل رسیدن، و تحقّق این حالت انتظار فقط در ماده و صورت است. ماده و صورت است كه در تكّون نیاز به زمان دارد. اینها تدریجى الفصول هستند تحقّق صورتى بعد از صورت، احتیاج به زمان دارد، یك صورتى بخواهد بر این ماده بیاید باید صورت قبلى از بین برود وحذف و محو بشود تا اینكه صورت جدید پیدا بشود.
پس در آن ذات و در آن موضوعى كه ماده و صورت نیست مانند صور محضه یا عالم مجردات و عقول، در آنجا هم حالت انتظار وجود ندارد. پس این یك وصف عام است، این وصف اختصاص به ذات حق ندارد. هم مربوط به ذات حق است چون وجود براى او ضرورت دارد و هم به مجردات و عقول هم این وصف بر مىگردد، چون آنها هم حالت منتظره ندارند. آن رتبه براى آنها به فعلیت تامه است.
مقام جبرئیل در یك مرتبه ایست كه از آن مقام نه بالاتر مىرود و نه پایین تر مىآید. در آنجا هیچ مرتبه انتظارى دیگر نیست. مقام عقل در آنجا یك مقامى است كه نه بالاتر مىرود و نه پایین تر مىآید. عقول منفصله جزئیه در یك مرتبه اى هستند كه نه بالاتر مى روند، نه پایین تر مىآیند. صور برزخیه جزء مبدعات هستند، نه تغیر و نه تبّدل در آنها هست.

