جلسه ۱۲۰
9پیغمبر آمده در این خانه، در این منزل هم از حیاط استفاده مىكند هم از این اطاق، هم از آن اطاق، هم آشپزخانه، هم پشت بام، از همه جا، این معنایش است، اما حالا كه آمده در این اطاق، سیرش در این اطاق لا انتهاست. پس صفت كمالیه بعنوان تغییر، دیگر در وجود او نیست. صفت كمالیه یعنى تغییر پیدا بكند، متغیر بشود، صورتش عوض بشود.
سؤال: بالاخره چیز جدید بدست مىآید براى پیغمبر یا نه؟
جواب: براى پیغمبر، براى همه جدید است.
سؤال: خوب همین استعداد مىشود، آن فعلیت.
جواب:، مسأله استعداد را به تغییر ماهوى بكار مىبرند، در امكان استعدادى به تغییر جوهرى بكار مىبرند و تغییر ماهوى. و الا اصلًا معنا ندارد كه فرض كنید بگوئیم عالم عقول همه در ركون و ركود و جمود بسر مى برند. این انقطاع فیض است، فیض پروردگار بر هر رتبه اى الى ما لا نهایه است على الاطلاق؛ هیچ كس یك هم چنین حرفى نمىزند. كه لذا مرحوم آخوند صفات را روى كمالیه بردند، صفات كمالیه وقتى براى یك ذات پیدا مىشود كه تغییر ماهوى پیدا كند، به جهت اینكه این صفت كمالى منبعث از ذات است، و وقتى این صفت كمالیه پیدا مىشود كه ذات تغییر پیدا بكند. وقتى ذات تغییر پیدا مىكند كه ماهیتش و جوهرش تغییرپیدا بكند.
وقتى كه یك دانه سیب تبدیل به درخت مىشود، این ذاتش و جوهرش تغییر پیدا كرده. چون جوهر تغییر پیدا كرده، پس بنابراین صفات تغییر پیدا مىكند. تا بحال دانه بود حالا شجر شد. برگ شد، تا بحال دانه بود، حالا ثمر شده تبدیل به میوه و درخت و امثال اینها شده. بعد همین دوباره در سیر خودش باز به امكان استعدادى تهیوء دارد، همین تبدیل مىشود به دم. فرض كنید كه آن حیوان مىآید این درخت و این شجر و یا برگش را مىخورد این یك صفات كمالیه پیدا مىكند، تبدیل به لحم مىشود، تبدیل به دم مىشود. انسان مىآید آن حیوان را مىخورد آن تبدیل به دم و لحم آدمى مىشود و انسان مىشود و تبدیل به نطفه و مراتب بالاتر مىشود.

