جلسه ۱۲۰
6صحبت ما در اینجا این است كه در ماده اینطور نیست. ماده اگر بخواهد به یك صورت دیگر برسد، این صورت اولیه خود را از دست مىدهد تا اینكه به صورت بعدى برسد. اگر این بچه بخواهد بزرگ بشود، این صورت طفولیت را از دست مىدهد تا اینكه بعداً بصورتهاى مختلف دیگر به آنجا برسد، سلولهاى بدنش یكى یكى از كار مىافتد و سلولهاى جدید ساخته مىشود، رنگ پوستش از بین مىرود و رنگ دیگرى به خود مىگیرد. شكل و شمایل او در طفولیت تغییر پیدا مىكند به شكل و شمایل دیگر. لذا ما این حالت انتظار و استعداد را در این ماده، مشاهده مىكنیم كه ماده بواسطه تهّیوئى كه براى صور مختلفه دارد همیشه در حالت قّوه و انتظار بسر مىبرد. همیشه منتظر این است كه چه صورتى خداوند بر او نقش ببندد، دست بسته نشسته تا اینكه یك صورتى بیایند به او ببندند. خود ماده همشیه در حال انتظار است.
وقتى كه یك صورتى بر ماده نقش بست، دیگر فعلیت درآن مرحله تام است. نطفه الان نطفه است و در نطفه بودنش تام مى باشد، وقتى كه در شرایط مناسب قرار گرفت و علقه شد، در علقه شدن تام است. الان نه مىتوانیم به او بگوئیم نطفه و نه مىتوانیم بگوئیم انسان. یعنى این الان در این مرتبه تام است و به فعلیت رسیده و همین طور تا اینكه به مراتب دیگر برسد.
سؤال: نسبت به سیر عرضى موجودات این حالت انتظار وجود ندارد؟
پیغمبر كه الان دارند سیر مىكنند و ما ارفع درجته مىگوییم، خود پیغمبر انتظار به این مسأله را ندارند؟ كلًا سیر عرضى در او حالت انتظار و تبدیل استعداد به فعلیت نیست؟ سیر كمال چیست؟
جواب: آن كه منظور ما هست، همان جهت عدم تجّرد است كه نسبت به تعینات مختلف تفاوت دارد. در سلسله عقول و مجردات و ....
راجع به انسان این مطلب را ما هنوز مطرح نكرده ایم، فقط آمدیم طرح بحث كنیم تا اینكه اشكالاتى كه ممكن است بر این بار بشود آنها را بیابیم بررسى كنیم.

