جلسه ۱۱۹
4اگر واجب الوجود، وجود براى او فعلیت داشته باشد این امكان عام با ضرورت وجود براى موضوع وفق مىدهد، چون در امكان عام سلب ضرورت مىكند از جانب مخالف، یعنى عدم وجود ضرورت ندارد براى واجب الوجود. حالا عدم الوجود كه ضرورت نداشت، نفس الوجود یا ضرورت دارد مثل واجب الوجود با نفس الوجود هم ضرورت ندارد مانند ممكن الوجودات متعینه در عالم امكان.
این فعلیت وجود است براى واجب الوجود.
همین طور اوصاف و صفاتى كه بر واجب الوجود بار مىشود و حمل مىشود، تمام اینها فعلیت دارد براى واجب الوجود به لحاظ حمل نفس الوجود بر واجب الوجود بدون تهیؤ زمانى و ذاتى براى امكان براى واجب الوجود به معناى استواء الطرفین.
یعنى وقتى كه ما وجود را براى واجب الوجود ضرورى و ذاتى و فعلى مىدانیم، خواهى نخواهى از متفرعات این مسأله این است كه اوصاف وجود و شوائب وجود هم براى واجب الوجود ضرورت فعلیت تامه داشته باشد.
وقتى كه خود وجود براى واجب الوجود ضرورت داشت چون چیزى خارج ازدائره وجود نیست، تمام آثار وجود و صفات كمالى وجود هم بالتبع باید براى واجب الوجود ضرورت داشته باشد. لذا مرحوم آخوند بحث را در اینجا از این نقطه نظر شروع مىكند كه وقتى واجب الوجود، واجب الوجود لذاته است واجب الوجود من جمیع جهاته هست. یعنى تمام حیثیات وجود از نقطه نظر صفات كمالیه و صفات تامه براى وجود براى واجب الوجود واجب است. و واجب الوجود حالت انتظار براى تحصیل صفت كمالى ندارد، مانند ما كه در حال انتظار براى تحصیل صفات كمالیه هستیم، مریض مىشویم انتظار صحت داریم؛ صحیح هستیم انتظار مرض را داریم، جاهلیم انتظار علم را داریم، فقیریم انتظار غناء را داریم و امثال ذلك كه در ممكن الوجود كه هنوز به فعلیت نرسیده است، این ممكن الوجود حالت انتظار بالنسبه به صفات كمالیه و فعلیه را دارد. اما واجب الوجود وقتى كه نفس الوجود براى او ضرورت داشت و این مقدمه را هم ضمیمه مىكنیم كه هیچ چیزى صفت كمالى خارج از دایره وجود نیست، پس بنابراین واجب الوجود داراى جمیع صفات كمالیه است. مثل اینكه فرض كنید من باب مثال الان یك كاغذهایى را به شما بدهند، یك كاغذ سبز، یك كاغذ قرمز، یك كاغذ آبى، یك كاغذ سفید و تمام رنگها در این كاغذها منقش است.

